تبليغاتX
خوئین؛ تاریخ مغفول!

بهار در خوئین بسیار دیدنی است. وجود گونه های فراوان گل و گیاه، از ویژگی های منحصر به فرد روستای تاریخی خوئین است.

تصاویر زیر به بهار 88 در روستای خوئین اختصاص یافته است.

بهار در خوئین

بهار در خوئین

بهار در خوئین

بهار در خوئین

بهار در خوئین

بهار در خوئین

+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:1 |
تلخی بادام های زمین او با گرمی گفتار و شرینی کلام اش طعمی خوشایند را می سازد؛ شاید نزدیکترین خانه به کمبز به عنوان تنها نماد خوئین خانه "حاج قاسم" باشد که به رقم ناهموار بودن زمین آن با همت او همچنان محصول بادام تلخ و شیرین اش را داشته و حتی روز درختکاری ریشه صدها اصله نهال جدید را در خود یافته است.

حاج قاسم وفایی را باید یکی از عناصر دلسوز و اصلی سازندگی در خوئین بدانیم؛ غیر از انجام چند پروژه خداپسندانه در روستا که بنا بر نظر ایشان اشاره ای به آن نمی کنیم، مدیریت ساخت و ساز چند باب منزل از اموال سابق پدر و آبادانی بخش جنوب غربی خوئین مدیون اوست.

حاج آقا در آغاز از خود و خانواده محترم تان بگوئید.

- من تا 9 سالگی در دهات زندگی کرده ام و مرحوم حاج عباس وفایی پدرم هم به شغل آهنگری در روستا مشغول بود. در آن دوره حضور در کنار پدر، اصلی ترین دلمشغولی من بود؛ گرم کردن کوره آهنگری، چکش کاری و خیلی از کارهای دیگری را که در آن ها مرحوم پدرم به کمک نیاز داشت، من برایش انجام می دادم.

پس پدر گرامی شما از مغازه داران باسابقه خوئین بوده؛ کمی از جزئیات بازار خوئین و کسب و کار پدر بفرمائید.

- بله، مغازه ما در ردیف مغازه های بازار سابق خوئین در حوالی قبرستان فعلی روستا قرار داشت؛ ساختن گاوآهن، نعل اسب، داس و بسیاری از وسایل کشاورزی تنها بخشی از کارهایی بود که در آهنگری آن زمان انجام می شد؛ در آن دوره مراجعات به مغازه آهنگری ما بسیار زیاد بود و حتی به یاد دارم که پدرم از دهات اطراف و مناطق دور و نزدیک سفارشاتی را قبول می کرد.

حاج قاسم وفایی

بازار خوئین هم البته مراجعات بسیاری داشت و من شخصا به یاد دارم دورانی را که در آن کاروان ها با تعداد زیادی اسب، شتر یا قاطر به میدان خوئین می آمدند و هیاهویی بپا می شد. دوران خوبی بود؛ سواری گرفتن از حیواناتی که برای استراحت در میدان خوئین توقف می کردند یا برای نعل شدن به مغازه ما مراجعه می کردند از جمله سرگرمی ها و شیطنت های ما در دوران کودکی بود.

خوئین امروز چه تغییراتی نسبت به گذشته کرده است؟

- البته خوئین امروز نسبت به گذشته تغییرات بسیاری کرده اما در آن زمان یکی از مراکز اصلی منطقه، همین روستای خوئین بوده است؛ در مرکز میدان اصلی روستا که امروز به "شبیه یری" معروف است،  سکویی قرار داشت که در مناسبات ویژه از آن برای اجرای تعزیه یا نمایش های مذهبی استفاده می شد. تزئین این سکو با سنگ نوشته های قدیمی منقش به نقوش اسلیمی و طراحی های زیبا در کنار خطوط اسلامی و متون دینی، زیبایی خاصی به آن می داد. البته امروز دیگر نه از آن سکو خبری هست و نه از آن سنگ نوشته ها !

جالب است؛ نخستین تصویر ذهنی شما از اداره خوئین چیست؟

- خوئین در دوره ای توسط کدخدا اداره می شد. از همان دوران کودکی یادم هست که در دوران "کدخدا صفر" روزی 4 مامور انتظامی که آن زمان به "ژاندارم" معروف بودند برای بازداشت چند نفر از خوئینی ها به روستا آمدند.

حاج قاسم وفایی و پدر محترم شان حاج عباس وفایی

وقتی پدرم نوع برخورد ماموران با اهالی روستا و بستن دست های آن ها را دید از ماموران خواست تا آن افراد را با احترام و بدون دست بند از روستا خارج کنند تا آبروی شان حفظ شود؛ بعد هم خود پدر سوار بر اسب به دنبال آنان رفت تا شاید گره ای از کارشان باز کند...

ظاهرا از مجموع آسیاب های خوئین، چند آسیاب هم به شما تعلق داشته؟

-  درست است، ما دو آسیاب داشتیم؛ یک در رودخانه موسوم به "خوئین چایی" و دیگری در "آسیاب دره"؛ پدرم اغلب اوقات ما را برای اداره آسیاب مان در آسیاب دره به همراه خود می برد؛ کار ما در آنجا جمع کردن آرد و گونی کردن آن بود. جالب است بدانید به رغم اینکه در آن زمان من فقط 7 یا 8 سال داشتم، اما شب ها باید با یک چوب دست و یک فانوس برای نگهبانی از آسیب به "آسیاب دره"  می رفتم ...

بعضی روزها هم به محل آسیاب می رفتم و کیسه های گندم را به خانه می آوردم؛ کار کار دشواری بود و نیروی زیادی می طلبید و باعث می شد ما از همان دوران کودکی با سختی های کار مردانه آشنا شویم.

از دوستان تان در آن دوران بگوئید...

-  خدا رحمت کند مرحوم حاج حسین حسینلویی را؛ ایشان از دوستان و رفقای عزیز من بود که خیلی وقت ها شب هنگام با هم به کوه می رفتیم و حیوانات را برای چرا به دشت ها می بردیم؛ در بازگشت هم گیاهانی مثل کنگر را از زمین سرسبز دشت های اطراف خوئین، کنده و به خانه مان می آوردیم.

وضعیت باغداری و کشاورزی در خوئین زمان شما چطور بود؟

- تا همین اواخر هم کشاورزی و باغداری در خوئین به طور گسترده ای رواج داشت و یکی از اصلی ترین منابع درآمد خوئینی ها کشاورزی بود؛ البته پدر مرحوم من هم یک باغ و یک باغچه در خوئین داشت که بادام، انگور و گلابی از اصلی ترین محصولاتش بودند.

حاج قاسم وفایی در باغچه شخصی - روستای خوئین

باغ ما در آسیاب دره واقع شده بود که درخت کاری مفصلی در آن انجام شده بود و باغچه ای هم داخل روستا داشتیم که در دوره ای مجبور به فروش آن شدیم؛ به هر حال در مجموع خودمان خودکفا بودیم و در روستا هر کس نیاز خانواده خود را با اتکا به نیروی خود و توکل به خدا تامین می کرد.

شما در خوئین درس هم خوانده اید؟

بله، من در خوئین دو سال مدرسه رفته و البته قبل از آن و از شش سالگی هم در مکتب ملاخدیجه درس می خواندم؛ قرآن کریم، کتاب تنبیه الغافلین و گلستان سعدی اصلی ترین متونی بودند که در مکتب خانه خوئین به ما آموزش داده می شد.

اوضاع خوئین به لحاظ مذهبی و فرهنگی چطور بود؟

-  مساجد خوئین در آن زمان به عنوان اصلی ترین مراکز فرهنگی – مذهبی روستا، بسیار فعال تر و پررونق تر از امروز بودند؛ یادم هست که مرحوم آسید اسماعیل در محله پائین خوئین و مرحوم آشیخ کریم آل اسحق، پدر شیخ هادی در محله دیگر منبر می رفتند؛ البته ما بیشتر به مسجد میرباقر خوئین می رفتیم.

در مراسم تعزیه هم شرکت می کردید؟

-  مراسم تعزیه ها هم البته همیشه اجرا نمی شد اما وقتی تعزیه ای در کار بود، با استقبال خوبی مواجه می شد؛ در تعزیه ها عموما مرحوم آقای جوانمردی نوحه می خواندند و محل اجرای این مراسم هم در سکوی مرکز روستا بود.

اندکی از آثار تاریخی خوئین بگوئید.

- شما حتما می دانید که یکی از مهم ترین آثار تاریخی خوئین، گنبد یا کمبز روستاست. تا جایی که من به یاد دارم، در خوئین دو کمبز وجود داشت که در زمان قدیم یکی تقریبا خراب شده بود که امروز اثری از آن باقی نمانده و دیگری هم همین کمبزی است که امروز هم وجود دارد.

این خاطره را هم بشنوید که در آن زمان فرد نابینایی در روستا بود که با کارهای خارق العاده اش، توجه ما را به خود جلب می کرد؛ او به رقم اینکه از نعمت بینایی برخوردار نبود اما می توانست به راحتی از دیوار راست کمبز تا نوک آن بالا برود!

از دژمنده چه می دانید؟

- دژمنده دیگر اثر تاریخی روستاست که ما پیش از پیروزی انقلاب یک بار وارد آن شدیم و بعد از یک پیاده روی نسبتا طولانی مدت، به چهارراهی رسیدیم که راه اصلی آن با دری تمام سنگی و البته دست ساز مسدود شده بود.

حاج قاسم وفایی

هر چه تلاش کردیم موفق به باز کردن آن راه نشدیم ولی آثار به جا مانده از زمان های دور در دژمنده، تاریخ قابل توجه و کهن این اثر تاریخی مهم خوئین را نشان می داد.

عجب! چه شد که خوئین را ترک کرده و به تهران آمدید؟

- بعد از حوادثی که برای مان رخ داد و مدتی پس از سفر من به تهران، به خوئین رفتم و پدر و مادرم را هم به تهران آوردم؛ ما هر چند که نهایتا در تهران ساکن شدیم اما پدر و مادرم در سال چندین بار به خوئین می رفتند و ارتباط شان با روستا قطع نبود.

در تهران هم ابتدا برای مدتی به کار نانوایی مشغول اما مدتی بعد در یکی از ادارات دولتی استخدام و مشغول به خدمت شدم.

نظر شما درباره روند پیشرفت خوئین چیست؟ به نظرتان این مسیر مثبت است؟

-  بله، به هر حال امروز خوئین نسبت به گذشته پیشرفت های بسیاری کرده و ساخت و سازهای جدید در روستا هم به خوبی در جریان است و آبادانی بیش از پیش در خوئین را موجب می شود اما بدون شک این جریان باید مدیریت و به نفع روستا هدایت گردد.

+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 11:11 |

در یکی از روزهای پایانی بهمن 87 در روستای خوئین، پای صحبت های حاجی فیروز وفایی نشستیم. ضمن سپاسگزاری از ایشان برای زحماتی که در جهت بهبود اوضاع و شرایط خوئین متحمل می شوند و تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتند، شما را به مطالعه این گفتگو دعوت می کنیم.

 حاج آقا در ابتدا از خودتان بگویید.

- سال 1333 در خوئین به دنیا آمدم. پدرم در تهران کار می کرد و برای تامین مایحتاج زندگی بیشتر آن جا بود. ما پنج برادر و سه خواهر بودیم. یکی از برادرهای مان بر اثر بیماری در کودکی مرحوم شد و برادر دیگرمان هم در عملیات آزادی خرمشهر به شهادت رسید. من فرزند دوم خانواده بودم.

شما خواندن و نوشتن را هم در خوئین آموختید؟

- بله، من هم مانند بچه های دیگر همسن و سال ام به مکتب رفتم و نزد مرحوم ملا محمد حسین درس خواندم. یادگیری "قرآن" و خواندن کتاب "تنبیه الغافلین" درس های اصلی ما را تشکیل می دادند.

حاج فیروز وفایی

البته در آن زمان مدرسان دیگری مانند ملا تقی، آقا رحیم، ملاعمه و ملا فاطمه هم در مکتب درس می دادند. خداوند روح همه ی آن ها را شاد فرماید.

آیا آموزش ها تنها به مکتب خلاصه می شد؟

- خیر، خود بنده بعد از مکتب به مدرسه رفتم و تا کلاس پنجم را در آن جا خواندم. معلم مان آقای کرمی بود.

و بعد از تحصیل ...

- بعد شروع به کسب و کار کردم. در جوانی مدتی را در تهران بسر بردم اما زود فهمیدم که تهران جای من نیست و به خوئین برگشتم. در این جا مشغول کارهای فنی مانند لوله کشی، جوشکاری و سیم کشی شدم. الان هم چهار پسر و یک دختر دارم.

کمی درباره تاریخ خوئین بفرمایید.

- خوئین واقعا یک روستای تاریخی است. بناهایی که از گذشته های دور هم چنان در این روستا پابرجا مانده، نشانگر این واقعیت است که در ارتباط با تاریخ خوئین باید مطالعات بیشتری صورت گیرد. خوئین تا همین چند دهه ی پیش، جمعیت قابل توجهی داشت.

من بازار خوئین را خوب به یاد دارم که حداقل 20 مغازه در آن بود. بازاریان خوئین به مشاغلی چون زرگری، آهنگری، خیاطی، سلمانی، کفاشی، مسگری و امثال آن اشتغال داشتند اما متاسفانه امروز تنها یک مغازه در روستا باقی مانده است.

خدمات شما مساجد خوئین را هم شامل می شود، کمی درباره مساجد روستا بگوئید.

- ما سابق بر این در خوئین هشت مسجد داشتیم که هر روز سه نوبت نماز جماعت در آن ها خوانده می شد اما در حال حاضر فقط 4 مسجد در مجموع روستا فعال است؛ خوئین مردان بزرگی مانند شیخ کریم آل اسحاق، سید رحیم، شیخ هادی، شیخ علی اصغر مولوی و آقامیر هادی داشته که از آن میان سید علی علوی، شیخ صادق آل اسحاق و تعدادی از بزرگان دیگر از مجتهدان شناخته شده روزگارشان بوده اند.

شیخ حسن، فرزند برومند جناب عالی در حال حاضر تصدی امور عبادی روستا را برعهده دارد. چه شد که ایشان به سلک روحانیت درآمد؟

- به قول سعدی علیه الرحمه که می فرماید "کمال همنشین در من اثر کرد"، ما مدتی در همسایگی مرحوم مغفور آقا میرهادی زندگی می کردیم. شیخ حسن در دوران کودکی علاقه زیادی به ایشان داشت و لذا نزد ایشان درس خواند و بعد از مدتی نیز به پیشنهاد ایشان درس طلبگی را شروع کرد.

حاج فیروز وفایی

در امتحانی که برای ورود به حوزه داد، در استان زنجان مقام اول را کسب کرد و بعد هم با جدیت دروس حوزوی را خواند؛ الان هم امامت جماعت روستا را برعهده دارد.

به نظر شما به عنوان یکی از ساکنان دائمی خوئین، جمعیت واقعی روستا درحال حاضر  چقدر است؟

- الان تعداد کسانی که در خوئین زندگی می کنند حداکثر 150 نفر هستند. البته این تعداد در فصل تابستان بیشتر می شوند. اصولا جمعیت روستا در حال افزایش است. چون این جا آب و هوای خوبی دارد، برای برخی یادآور دوران گذشته زندگی شان است و وطن آبا و اجدادی آن ها به حساب می رود. الحمدالله امنیت و آرامش خوئین هم در سطح مطلوبی است. طی سال های اخیر تعداد بناهای در حال ساخت به میزان قابل توجهی افزایش یافته و متناسب با این مسئله خدمات خوبی هم به نوسازان روستا ارائه می شود. به عنوان مثال عریض کردن جاده ورودی روستا، نصب دکل مخابراتی که باعث تقویت گیرنده های تلویزیونی شده و چند مورد دیگر همگی مواردی از این قبیل هستند.

درباره توریستی شدن خوئین و آثار باستانی موجود در این روستا چه نظری دارید؟

- سازمان میراث فرهنگی استان، خوئین را به عنوان یک روستای توریستی و تاریخی به رسمیت می شناسد و برای آن بودجه هایی را هم در نظر گرفته است. حمام قدیمی، کمبز، شهر زیرزمینی دژمنده و امثال این ها باعث شده خوئین در رده روستاهایی به حساب آید که دارای آثار ارزشمند تاریخی است؛ در حال حاضر هم میراث فرهنگی استان با جدیت روی پروژه دژمنده متمرکز شده و ان شاالله تا سال آینده مسیرهای ورودی این شهر عجیب زیر زمینی باز خواهد شد.

به نظر شما در گذشته چه استفاده ای از دژمنده می شده است؟

- برخی می گویند به عنوان پناهگاه ازآن استفاده می شده است؛ یعنی مردم روستا هنگام حمله غارتگران درآن پناه می گرفته اند. اما نظر دیگری هم هست که می گوید مردم درآن جا زندگی می کرده اند. چون علایم زندگی در این مکان موجود است.

جالب است، گویا شما تجربه حضور مجهز در این مکان را داشته اید؟

- بله، من خودم هنگامی که با تیم کارشناسان میراث فرهنگی وارد این شهر زیرزمینی شده بودم یادم هست که فقط برای حرکت در بخش نخست آن، از 300 متر سیم برای روشنایی استفاده کردیم. دژمنده اتاق ها و دالان ها و مسیرهای شگفتی دارد. مردمان آن روزگار که برخی را اعتقاد برآن است که متعلق به سده های پیش از اسلام بوده اند، این شهر را با تلاش بشری ساخته اند و تفاوت دژمنده با جاهایی مانند غار علیصدر هم در همین است.

شما یکی از اعضای شورای روستا هستید؛ مختصری درباره فعالیت های فعلی و آینده شورا بفرمائید.

- شورای خوئین برای بهبود وضعیت جاده و احداث مدرسه جدید، قدم های خوبی برداشته و ما امیدواریم درآینده موفق شویم "طرح هادی" را که مربوط به وضعیت کوچه های روستاست و پروژه انتقال گاز به روستا را به طور کامل عملی کنیم. طرح جمع آوری زباله ها و بهداشت روستا هم در دستور کار آینده شورا قرار دارد.

بخش قابل توجهی از خوئینی هایی که در تهران یا حتی خارج از کشور زندگی می کنند، این گفتگو را مطالعه خواهند کرد، سخن شما با آن ها چیست؟

- به همشهری های عزیزی که در خارج کشور هستند عرض می کنم با هم مهربان باشند و به یکدیگر احترام بگذارند و سعی کنند سالی یک بار هم شده به وطن اصلی شان سری بزنند. "حب الوطن من الایمان" عرضم به خوئینی های ساکن تهران هم این است که وضعیت ملک و املاک شان در روستا را زودتر روشن کنند.

حاج فیروز وفایی

صاحبان برخی از املاک به رحمت ایزدی پیوسته اند و حالا ورثه محترم باید خانه هایی که در حال تخریب هستند را نوسازی کرده یا وضعیت آن ها را مشخص کنند.

و صحبت پایانی ...

از تمام خوئینی ها دعوت می کنم به روستا بیایند و اوضاع فعلی را با گذشته مقایسه کنند و شاهد پیشرفت های روستای شان باشند. از مسئولان دولتی هم انتظار داریم همان طور که تا کنون از حمایت و همکاری دریغ نکرده اند، از این پس هم طرح هایی مانند "طرح هادی" را جدی بگیرند تا کوچه ها و مسیرهای رفت و آمد این روستای تاریخی سر و سامانی اساسی بگیرد.

از شما متشکریم و برایتان آرزوی موفقیت می کنیم.

- من هم از شما متشکرم. موفق باشید.

+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 10:50 |

طی ماه های اخیر، حمام سنتی روستای تاریخی خوئین (+) که اتفاقا در یکی از پر رفت و آمدترین نقاط روستا نیز واقع شده به گونه ای سئوال برانگیز با بی توجهی اهالی روستا و مسئولان محلی و دست اندرکاران میراث فرهنگی استان زنجان، روند نابودی کامل را در پیش گرفته است!

وضعیت اسف بار در حمام سنتی خوئین

هر چند که مدت ها قبل و به واسطه درج مطالبی در همین خصوص در وبلاگ "خوئین؛ تاریخ مغفول" اقداماتی ابتدایی برای حفظ و نگهداری این بنای زیبا و هنری روستا صورت گرفته بود (+) اما گویا امروز نه تنها برنامه های سابق به فراموشی سپرده شده که زحمات اخیر در این مکان تاریخی نیز به تاریخ پیوسته است...

وضعیت اسف بار در حمام سنتی خوئین

متاسفانه در ایام اخیر با نزدیک شدن به فضای گرمابه سنتی روستا که گفته می شد برنامه هایی برای آبادانی مجدد آن از سوی سازمان میراث فرهنگی استان تدارک دیده شده است، جز زباله ها و دسته های پراکنده علف های هرز، صحنه ای در قاب چشمان مخاطب قرار نمی گیرد.

وضعیت اسف بار در حمام سنتی خوئین

گویا اقدامات سابق در این مکان تاریخی برای پاکسازی مقدماتی، فضایی بهتر و مناسب تر برای رشد و نمو گیاهان خودرو و زندگی برخی حیوانات و یا حشرات موزی را در این محل فراهم آورده است... اما این شرایط هنگامی بغرنج تر می شود که با فضای اطراف این بنای سنتی مواجه می شویم؛ فضایی که به رقم جایگاه مرکزی آن در روستا، به زباله دانی آلوده و وسیع مبدل شده است.

وضعیت اسف بار در فضای اطراف حمام سنتی خوئین

چه کسی پاسخگوی وضعیت نابسامان میراث فرهنگی و تاریخی کشور در روستاهایی چون خوئین است؟ واقعا چه کسی باید پاسخگوی اموال مادی و معنوی ای باشد که سابق بر این جهت بازسازی مجدد این مکان تاریخی هزینه شده است؟ به راستی چه کسی پاسخگوست ...؟

+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 18:27 |

پیدا کردن اصغر وفایی در روستای خوئین اصلا کار دشواری نیست؛ او و برادر بزرگوارش حاجی فیروز از فعال ترین اهالی خوئین در عرصه های مختلف هستند؛ پس از تماس تلفنی کوتاهی قرار شد اصغر آقا را در اتاقک ساده ای که در مزرعه اش ساخته، ملاقات کنیم.

پس از آنکه از رودخانه حاشیه جاده بیجار – زنجان عبور کردیم، خود را در میان باغ سرسبزی یافتیم که محصولات پربارش حکایت از زحمات کشاورزی پرکار داشت که چندین مرتبه به عنوان کشاورز نمونه منطقه هم برگزیده شده بود! اندکی بعد در حالی که چای تازه دم اصغرآقا را در دست داشتیم، در اتاق کاهگلی میان مزرعه و در هوای خنک پائیزی "خوئین چایی" پای صحبت های او نشستیم.

آقای وفایی در آغاز به عنوان مقدمه گفتگو کمی از خودتان بگوئید.

- من اصغر وفایی و متولد سال 1337 هستم؛ پدرم مرحوم حاج صفر وفایی است؛ ما 5 برادر و سه خواهر بودیم که یکی از برادرانم به نام اکبر وفایی در جریان جنگ هشت ساله به شهادت رسید.

اصغر وفایی

ظاهرا شما از همان دوران کودکی تا به امروز در خوئین ساکن بوده اید. درست است؟

- بله، من از همان سال 37 یعنی زمان تولدم تا به امروز در روستای خوئین ساکن هستم و در طول این مدت به کشاورزی و دامداری البته به شیوه سنتی مشغول بوده ام.

جالب است؛ پس منبع اصلی درآمد شما و خانواده محترم، کشاورزی و دامداری است ...

- دقیقا؛ من تمام عمرم در این روستا را صرف کارهای کشاورزی کرده ام؛ تا امروز هم موفق شده ام برای سه دوره به عنوان کشاورز نمونه منطقه ایجرود و زنجان برگزیده شوم.

عجب! علت انتخاب شما به عنوان کشاورز نمونه چه بود؟

- من در زمینم به طور عمده سه کار انجام می دهم؛ نخست کشت گندم، سپس بادام کاری و نهایتا طرح مرتع داری را اجرا می کنم. شیوه کار من در اینجا به این صورت است که تجریبات سنتی و حاصل کار سالیان دراز را با ترفندهای مدرن آمیخته و الحمدلله کشاورزی پرثمری را ساماندهی کرده ام.

شما شیوه های مدرن کشاورزی را از کجا می آموزید؟

- پس از چندین مرتبه انتخاب به عنوان کشاورز نمونه، تا کنون چند بار برای شرکت در جلسات و کنفرانس های کشاورزی سنتی از من دعوت به عمل آمده و من هم در این نشست ها حاضر شده ام.

اصغر وفایی

شیوه مبارزه با آفت ها، نحوه صحیح نگهداری محصولات، و فرمول های کشاورزی علمی از جمله مواردی است که در جریان سفرهایم به تهران و شرکت در این جلسات آموخته ام.

بخش دیگر کار هم که طبعا حاصل تجریبات شماست ...

- بله، خیلی از موارد تجربی است اما همیشه باید تجربه را با علم درآمیخت؛ به عنوان مثال شاید برای شما جالب باشد که بدانید هر درخت بادامی در آب و هوای خوئین و کلا این منطقه دوام نمی آورد و به همین خاطر پس از مشورت با کارشناسان، من خودم ضمن سفر به ارومیه، اصله های درخت بادام آن منطقه را به مزرعه و باغ ام آورده و کاشتم؛ خدا را شکر، بادام ارومیه ای با شرایط این منطقه سازگار است.

جالب است؛ کمی بیشتر از جزئیات کشاورزی و محصولات تان بگوئید.

- در حالی که میزان برداشت عادی در میان کشاورزان این منطقه، چیزی در حدود یک تن است اما ما در همین زمین های خودمان رقمی بالغ بر 5/4 تن برداشت کرده ایم! در اراضی اطراف خوئین هم مساحتی قابل توجه که به سبب خشکسالی لم یزرع شده بودند را با کمک منابع طبیعی احیا کردیم؛ در تمام این کارها هم از حرفه خودمان و کار دستی بهره بردیم و هم از دستگاه های مخصوص استفاده کردیم.

مزرعه زیبا

از طرف دیگر به عنوان مثال این یونجه هایی که شما الان در زمین این مزرعه ( مقابل رودخانه موسوم به چای) با این طراوت و سرسبزی مشاهده می کنید، حاصل زحمت و برنامه ریزی دقیقی است؛ هیچ کس باور نمی کند که این یونجه ها در این وضعیت متعلق به زمانی باشد که ده روز از آغاز پائیز گذشته ... اگر کسی این صحنه را ببیند فکر می کند اینجا اوایل یا اواسط بهار است.

بله، ما هم از دیدن این مناظر زیبا و حاصل دسترنج شما لذت بردیم؛ اما شما بعد از مراحل مربوط به کشت و برداشت، محصولات تان را چطور و به چه کسانی می فروشید؟

- خب، طبعا بخشی از محصولات که به اهالی روستای خوئین ارائه می شود اما بخش عمده و غالب این محصولات به ویژه گندم مان را به دولت می فروشیم؛ در همین زمینه ما با اداره کشاورزی و منابع طبیعی تعامل خوبی داریم و البته آن ها هم در مواردی چون مبارزه با آفات و برخی مسائل تخصصی ما را کمک می کنند.

بسیار خب، آقای وفایی از مباحث مربوط به کشاورزی و زحمات شما در این حوزه که بگذریم؛ همه می دانند که خوئین یکی از قدیمی ترین روستاهای منطقه شمال غربی کشور و استان زنجان محسوب می شود. کمی از خوئین قدیم و زمان های گذشته برای مان بگوئید.

- همانطور که اشاره کردید، خوئین که در گذشته بیشتر به یک شهر و مرکز این منطقه شبیه بوده، مردمانی با فرهنگ داشته که در همه جا الگو بوده اند و این برای ما یک افتخار بزرگ است. حتما شما می دانید که در زمان های نه چندان دور، جمعیت ساکن در روستای خوئین چیزی بالغ بر هزار خانوار و شاید بیش از آن بوده و سابقه تحصیل و تدریس در این روستا زبانزد عام و خاص بوده است.

ظاهرا خوئین حوزه علمیه و مرکز تدریس علوم دینی هم داشته است ...

- بله؛ جالب است بدانید که سابقه درس آموزی در این روستا به بیش از 200 سال می رسد؛ در آن زمان وضعیت علمی ما به گونه ای بوده که حتی در خوئین به ندرت فرد بی سوادی پیدا می شده است! به هر حال القابی چون "دارالمومنین" که هنوز هم در یاد برخی سالمندان روستا هست، از جایگاه والای خوئین نزد اهالی این منطقه حکایت می کند.

شما از علمای خوئین چیزی به یاد می آورید؟

- بازار علمای خوئین در آن دوران بسیار گرم بوده؛ من منبرهای پرشوری که در مساجد مختلف روستا برگزار می شدند را به خوبی در خاطر دارم؛ جالب بود که در آن زمان مردم با شور و شوق به مساجد می آمدند و جلسات مذهبی مساجد نوعی حالت مرکزیت را در روستا برای اهالی خوئین داشت.

اتاق کاهگلی مزرعه اصغرآقا

اهمیت مسائل فقهی که علما برای مردم مطرح می کردند، بسیار زیاد بود و توجه مردم به این موضوع تا حدی بود که افرادی چون مرحوم کربلائی غلامعلی که سواد چندانی هم نداشتند، از نظر مسائل فقهی مورد تائید علمای بزرگ خوئین بودند.

به نظر شما عامل اصلی پراکندگی اهالی خوئین و افول دوران درخشان این روستا چه بوده است؟

- ببینید ما تا دوران ناصرالدین شاه در این مناطق چیزی به عنوان خرید و فروش املاک نداشتیم اما پس از این دوران کم کم روند خرید و فروش آغاز شد و حتی برخی اهالی به فروش زمین های شان از سوی خان ها وادار شدند؛ آغاز ویرانی خوئین و افول وضعیت درخشان این روستا به همان دوران باز می گردد. به نظر من روش و اقدامات محمود خان ذولفقاری عامل اصلی ویرانی خوئین بوده است ...

حال به نظر شما می توان نسبت به بازگشت رونق سابق به خوئین امیدوار بود؟

- قطعا؛ امروز روند بازگشت اهالی خوئین به خانه ها و به بیانی اصل خود آغاز شده و وضعیت ساخت و سازهایی که در روستا مشاهده می کنید خود گواهی بر این مدعاست؛ امروز جرقه آبادانی روستای خوئین از درآمدهای شهر زده شده و انشاءالله این روستای تاریخی مجددا رونق و وضعیت سابق خود را به شکلی جدید پیدا خواهد کرد.

از پذیرایی و وقتی که در اختیار ما قرار دادید، بسیار ممنون.

+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 17:36 |


Powered By
BLOGFA.COM