پایگاه اطلاع رسانی روستای تاریخی خوئین در ادامه برنامه ثبت تاریخ شفاهی این روستا به گفتگو با حاج کریم آزاد نسب پرداخته است؛ بزرگواری که هم در شهر تهران و هم در روستای خوئین برای دوستان، آشنایان و هموطنانش سبب خیر و برکت بوده است. کمتر کسی است که به حسینه خوئینی های مقیم تهران سری زده باشد و نوای مداحی حاج کریم را نشنیده باشد. آنچه در پی می آید، حاصل گفتگو با این پیرغلام اهل بیت است.

در ابتدا لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.

بنده کریم فرزند مرحوم حاج ابراهیم ملکی هستم. در سال 1321 در خوئین به دنیا آمده ام.

شغل پدرتان چه بود؟

نانوا بود. البته ایشان مدت ها در باکوی آذربایجان زندگی می کرد. در آن جا گاه به تجارت هم می پرداخته است؛ مدتی هم در ارتش فعالیت داشته است. بعد از مدتی از ظلم و اختناقی که در شوروی آن زمان وجود داشت گریخت و به خوئین آمد. پدرم تقریبا پانزده سال پیش از دنیا رفت. 

حاج کریم آزادنسب

از خودتان و خانواده تان بفرمایید.

ما پنج برادر و یک خواهر هستیم. من بیست ساله بودم که ازدواج کردم. 6 پس و یک دختر دارم. همان طور که گفتم در خوئین به دنیا آمدم و دوران کودکی و نوجوانی را در همان جا سپری کردم. تا کلاس چهارم ابتدایی را در خوئین نزد مرحوم نگهدار کرمی خواندم. مکتب هم می رفتیم و قرآن یاد می گرفتیم. ملا ابراهیم معلم ما بود. بنده قرآن و کتاب گلستان را از ایشان یاد گرفته ام. بعدها در تهران تحصیل را ادامه دادم و در عین حال در نانوایی هم کار می کردم.  

جنابعالی در امر اعزام کاروان حجاج هم فعالیت دارید؟

بله. سی سالم بود که برای اولین بار به زیارت خانه خدا مشرف شدم. دوستان همان موقع به عنوان خدمه انتخابم کردند و به مرور زمان در کاروان های زیارتی مسئولیت هایی مانند معاون و بعدها مدیر کاروان را به من دادند. البته علاوه بر اعزام کاروان به مکه مکرمه و مدینه منوره سفرهایی هم به عتبات عالیات ترتیب می دهیم. 

حاج آقا، خوئینی ها معمولا شما را با فعالیت و مداحی در حسینیه می شناسند. کمی درباره حسینیه خوئینی ها توضیح دهید.

جلسات مذهبی خوئینی ها ابتدا در منازل تشکیل می شد. همان موقع اولین اقدام ما این بود که صندوق قرض الحسنه را راه انداختیم. صندوقی که بعد از گذشت چند سال در حال حاضر 5000 نفر عضو دارد و به کسانی که نیاز مالی دارند وام می دهد. بعد از آن بود که فکر تاسیس یک حسینیه مطرح شد.

 آقایان در خیابان هاشمی تهران ساختمانی خریداری کردند و حسینیه خوئینی ها به عنوان مرکزی برای تجمعات و برگزاری مجالس وعظ و سخنرانی فراهم آمد. پس از مدتی به دلیل محدودیت هایی که در ساختمان مذکور بود و با توجه به مبلغ 10 میلیون تومانی که مرحوم حاج احمد اسماعیلی وصیت کرده بود به حسینیه داده شود، در خیابان طوس تهران محلی خریداری شد و ساختمان اصلی حسینیه خوئینی ها در آن جا بنا گردید. تا امروز مراسم خوئینی ها در آن جا برگزار می شود.

حسینیه در حال حاضر چه برنامه هایی دارد؟

مراسم ختم درگذشتگان برگزار می شود. در ماه های محرم و صفر برنامه های سخنرانی و عزاداری هست و از مواعظ روحانیون محترمی چون حاج آقا سید علی علوی، جناب حجه الاسلام سید جواد نعمتی و گاه جناب سید داداش مومنی بهره مند می شویم. 

ارتباط حسینیه با روستای خوئین چگونه است؟

اخیرا تغییراتی در هیئت مدیره حسینیه رخ داد. شرایط مهیاست و ارتباط همشهری ها به حمدالله گسترده تر است. خوئینی ها گاهی اوقات برای شرکت در برنامه ها به حسینیه می آیند و گاهی وقت ها هم روحانیون جلیلی القدری مانند جناب علوی به خوئین می روند. علاوه بر این بیشتر روستائیان عضو صندوق قرض الحسنه حسینیه هستند. 

 

حاج کریم آزادنسب

درباره مکتب های خوئین در گذشته بفرمایید.

در خوئین ما هیچ گاه بی سواد نداشته ایم. خانواده ها معمولا فرزندانشان را به مکتب ها می سپردند تا قرآن خواندن را یاد بگیرند. در آن زمان کسانی مانند ملا ابراهیم یا ملا محمد علی مصطفایی و همچنین در میان بانوان محترم کسانی مانند ملا خدیجه، ملا زهرا، ملا طاهره و ملا ربابه مکتب ها را اداره می کردند.

 تدریس در خانه ملا انجام می شد و این کار نیز رایگان و فقط برای رضای خدا بود. البته خانواده ها برخی اوقات برای ملا، تخم مرغ یا نان محلی می فرستادند. در آن زمان زندگی ها ساده بود و دارایی اندک مردم برکت داشت.

درخصوص تاریخ خوئین بفرمایید.

تا آن جا که من می دانم گفته می شود خوئینی ها از حجاز به منطقه سیستان مهاجرت کرده اند. زبان محلی ما خوئین دیلی ریشه در زبان سیستانی دارد. البته الان تعداد کسانی که در خوئین به این زبان صحبت می کنند بسیار کم است اما در روستاهایی مانند سپید کمر که از توابع خوئین بوده اند هنوز خوئین دیلی رواج دارد.

 خوئین واقعا روستایی تاریخی است و قدمت قابل توجهی دارد. کارشناسان دستگاه های مختلف دولتی باید حد و مرز گذشته خوئین را تعیین کنند اما من فکر می کنم سابقه این روستا حداقل به زمان صدر اسلام برسد. خوئین در گذشته قلعه های متعددی داشته که فعلا خرابه ی یکی از آن ها موجود است.

کمبز خوئین به خودی خود بنای باعظمت و ارزشمندی است؛ قبلا در خوئین سه کمبز برای دیده بانی وجود داشته است. درباره دژمنده مطمئن هستم دوستان دیگر به اندازه کافی شرح داده اند و من چیزی نمی گویم. مساجد این روستا هم از موارد قابل توجه است که باید از نابودی آن ها جلوگیری کرد. گفته می شود اولین مسجد و حتی اولین بنا در خوئین ساختمان مسجد ارگی دره بوده است که مسجد مقدسی است و مردم اعتقاد زیادی به آن دارند.

نظر شما در باره توسعه گردشگری در خوئین چیست؟

شکی نیست که برای روستا مفید است و موجب پیشرفت خوئین خواهد شد. با توجه به فعالیت های خوبی که شورا و دهداری دارد من فکر می کنم آینده گردشگری هم در خوئین امیدوار کننده باشد. نباید از برخی مخالفت ها نگران بود. برای مثال عده ای با بازسازی سیستم آبرسانی روستا هم مخالفت می کنند؛ در حالی که اجرای این طرح جز فایده برای خوئین و خوئینی ها چیز دیگری ندارد.

گردشگری هم همین طور است. معمولا با هر طرح نو و جدیدی مخالفت هایی می شود. نهادهای دولتی باید جدیت بیشتری به خرج دهند و نگذارند زمان و هزینه ها به هدر رود.

از فرصتی که برای انجام این گفتگو در اختیار ما گذاشتید تشکر می کنیم.

انشاءالله که همیشه موفق باشید.


برچسب‌ها: تاریخ شفاهی خوئین, حاج کریم آزاد نسب, گفتگوی اختصاصی, حسینیه خوئینی ها
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |

احمد حامی در کتابی به نام "سفر جنگی اسکندر مقدونی" که در سال 1354 در تهران و در 92 صفحه با شمارگان 3500 نسخه منتشر کرده است به موضوع فتوحات اسکندر مقدونی پرداخته و مطالب بسیاری از کتاب ها را که در طول سالیان، تحت عنوان "اسکندرنامه" نوشته شده اند مورد نقادی قرار می دهد.

نویسنده، مهندس راه سازی و استاد دانشگاه بوده و در ساختن جاده زنجان بیجار مسئولیت داشته است. او در صفحه 40 کتاب خود مطلب کوتاهی هم درباره روستای تاریخی خوئین دارد که بنا به اهمیت آن، عین مطلب را در این جا می آوریم و در معرض اطلاع و استفاده علاقمندان به تاریخ و فرهنگ خوئین قرار می دهیم.

"در خوئین که آبادی بزرگی در 60 کیلومتری جنوب باختری زنجان است، مردمی از نژاد "دیلم و سیستانی" زندگی می کنند؛ این از زبانشان برمی آید. ما هنگامی که راه زنجان به بیجار را می ساختیم، خودشان به من گفتند که زبانشان ایرانی کهن و ترکیبی از دیلمی و سیستانی است. در نزدیکی خوئین راهرویی در زیرزمین کنده شده که از دوران باستان به جا مانده است. گویا این جا پاسگاه آتشکده آذرگشسب بوده و نیاکان خوئینی ها را برای پاسداری، از دیلمان و سیستان به اینجا آورده بودند."

نکاتی که در سطور فوق به روشنی بیان گردیده و همچنان می تواند موضوع تحقیق و پژوهش علاقمندان قرار گیرد به ترتیب ذیل است:

- مردم خوئین از نژاد دیلمی و سیستانی هستند و این از زبان ساکنان روستا یعنی "خوئین دیلی" دانسته می شود.

- زبان مردم خوئین از زبان های قدیمی ایرانی است.

- خوئین دارای راهرویی زیرزمینی به نام دژمنده است.

- نیاکان خوئینی ها از سیستان به این منطقه آمده اند.

- همجواری خوئین با منطقه باستانی تخت سلیمان و وجود کمبزهایی در خوئین، این نظریه را قوت می بخشد که روستای تاریخی خوئین محلی برای حراست از آتشکده آذرگشسب بوده است.

داود وفایی


برچسب‌ها: احمد حامی, کتاب, خوئین, اسکندرنامه, آتشکده
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |

یکی از جلوه های قابل توجه مناطق مختلف جغرافیایی، وجود محصولات کشاورزی و بعضا دارویی مختص به آن هاست. هر چند که بسیاری از بومیان و به اصطلاح قدیمی های روستای تاریخی خوئین با گیاهان دارویی این مکان از جمله نعناع، غازیاقی، خاک شیر و ... آشنا بوده و از آنها بهره برداری کرده و می کنند اما برخی از گیاهان دارویی روستا نیز هست که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته باشند. در این پست که توسط آقای امیر عباس وفایی برای پایگاه اطلاع رسانی خوئین ارسال شده، چند مورد از این گیاهان دارویی که در روستای خوئین رشد می کنند معرفی شده اند:

گیاه کبر- هندوانه کوهی (Caper)

کبر گیاهی بوته مانند است و دارای شاخه‌های چوبی باریک و دراز است که شاخه‌های کهنسال آن بی برگ ولی شاخه‌های جوان آن دارای برگ‌های کوچک، باریک و به درازای 12-4 میلیمتر و منتهی به نوک خار مانند است.این گیاه ریشه بسیار سخت و بلند با پوست کلفت دارد که پس از خشک شدن از مغز چوبی آن جدا می شود. این گیاه ممکن است تا سی سال عمر کند.

میوه این گیاه کروی شکل (به درشتی یک گیلاس کوچک)، بدون تار و به رنگ سبز با خطوط موازی سبز و یا زرد کمرنگ است و درون میوه آن قرمز و پر از دانه های کوچک و لزج است.(ویکی پدیا) میوه کال و نرسیده این گیاه برای تهیه ترشی بکار میرود .میوه ی این گیاه در غذاهای ایتالیایی به وفور دیده می شود.

کبار(کبر،هندوانه کوهی)ویژگیهای دارویی فراوان و مهمی دارد. ازجمله 1-عصاره برگ و میوه آن کشنده انگل معده بوده و تعدیل کننده حرارت معده است 2-برای درمان بیماریهای نظیر واریس و طحال نیز بکار می رود.3-این محصول صادراتی اگر باسرکه و عسل در هم آمیخته شود پادزهری قوی برای بیشتر مسمومیتها بکار برده می شود.4-این گیاه کبد را تقویت می کند5-درد دندان را تسکین می دهد5-ریشه آن از بخشهای دیگر مفیدتر و پرخاصیت تر است6-برای درمان بواسیر و شستشوی روده ها بکار می رود 7-بالابردن مقاومت بدن در برابر سرماخورذگی ،خاصیت ضد نفخ ،تحریک و تقوین کننده کبد ،ضدعفونی کننده کلیه ها و مجاری ادراری 8-خاصیت ضد روماتیسمی دارد9-جوانه های ناشکفته و مولد گل آن اثر نیرو دهنده داردوبرای بیماری نقرس مفید است.

گیاه شکر تیغال (Echinops)

این گیاه در درمان بسیاری از بیماریها استفاده می شود. محل رویش این گیاه در کوهها می باشد. شکر تیغال ( شکرکه) برای درمان و یا تخفیف بیماری های ریوی به عنوان خلط آور ، برطرف‌کننده سرفه ، تحریک دستگاه تنفسی تحتانی ، ملین سینه ، رفع خشونت سینه ، صاف کردن صدا و رفع خشکی گلو ، درمان تنگی نفس و آسم استفاده می شود .

درمان های دیگری از قبیل درمان افسردگی ، یبوست و چاقی ، تب بری ، متعادل کننده دستگاه گوارش ، تسکین سوزش سردل نیز برای این گیاه ذکر شده است . شکرتیغال ( شکرکه ) برای معده و دردهای احشایی موثر است . خاصیت نوتروپیک دارد و اثر مثبتی بر حافظه و قدرت یادگیری دارد . به واسطه اثرات آنتی اکسیدانتی تری هالوز ، شکر تیغال می تواند به عنوان یک ضد سرطان کاربرد داشته باشد .

شکرتیغال در طب سنتی به عنوان طعم دهنده به کار می رفته است . در پزشکی قدیم به عنوان ملین و متعادل کننده دستگاه گوارش استفاده می‌کردند.

گیاه بومادران (Yarrow or  Achillea)

نام لاتین این گیاه برگرفته از نام آشیل، قهرمان افسانه‌ای یونان است. گفته می‌شود در دوران نبردهای تروآ (حدود ۱۲۰۰ سال قبل از میلاد) از بومادران برای درمان زخم و جلوگیری از خونریزی و عفونت استفاده می‌شد. ضمناً این گیاه در دورة ساکسون‌ها برای دفع چشم بد به کار می‌رفت و نیز در مراسم سحر و جادو هم از آن استفاده می‌شد.

بومادران علف هرز مزارع است و به صورت خودرو در دشت‌ها و کنار جاده‌ها و نواحی کوهستانی اروپا و در مناطقی از شمال ایران و ارتفاعات البرزو درکوههای کرمان بخصوص کوه هزار وکوه بیدخوان بردسیر می‌روید. دم کرده سرشاخه های گلدار آن، در رفع گاستریت های حاد و مزمن، رفع نفخ و ترش کردن، اثر نافذ دارد.

همچنین استفاده از دم کرده بومادران، سبب کاهش فشار خون شده و برای نارسایی های کیسه صفرا استفاده می شود. در ازدیاد ادرار و رفع سنگ کلیه نیز موثر است. به علاوه باد شکن و تب بُر نیز می باشد. شما مي توانيد اين گياه را مانند چاي دم کنيد وآن را بنوشید.

گیاه گلپر (Heracleum persicum)

گلپر گیاهی چند ساله از تیره جعفری است که بیشتر در نقاط مرتفع کوهستان های ایران و نقاط دیگر می روید، با ریشه های ضخیم و برگ های کاملا بریده که پیشینیان برای آن خواص بسیاری شمرده اند، از جمله اینکه موجب نیروی بدن می شود ولی متاسفانه زیاد مورد توجه قرار نگرفته است. گلپر گیاهی گلدار، علفی و چندساله از تیره چتریان است.

این گیاه، بومی ایران است و در ناحیه های نمناک کوهستانی ایران و مناطق پیرامونی می روید. گیاهی است مقوی معده و سایر اندام های دستگاه گوارش و دفع کننده نفخ دستگاه گوارش، ترشحات معده را زیاد کرده و سموم بدن را دفع می کند، ضدعفونی کننده و میکروب کش قوی است، خوردن آن شیر زنان را زیاد می کند، خوردن آن به میزان کم، باعث نشاط و شادی شده و در هضم غذا موثر است، برای کمردرد رطوبی نیز مفید بوده و می توان آن را همراه با غذاها میل کرد.

گیاه کنگر (Cirsium vulgare)

كنگر معمولی گیاهی است خودرو با برگ‌های خاردار و ساقه‌های ضخیم شبیه به كرفس كه از آن در پخت سوپ، خورش و حتی به‌صورت خام در سالاد استفاده می‌كنند.البته باتوجه به اینكه برگ‌های آن تیغ‌های ریز و تیزی دارند، هنگام پاك‌كردن مراقب دستان خود باشید؛ پس بهتر است از دستكش استفاده كنید. كنگر طبیعتی گرم و خشك دارد و به همین علت آن را با ماست نیز می‌خورند و در ضمن برای آن دسته از افرادی كه گرم‌مزاج هستند، خوردن آن توصیه می‌شود. علاوه بر این، كنگر منبع غنی پتاسیم است.

خواص درمانی: كنگر ضدعفونی‌كننده، اشتهاآور، تب‌بر و هضم‌كننده غذاست و درضمن، مصرف آن باعث تقویت دستگاه گوارش می‌شود؛ این گیاه و به‌خصوص برگ آن ادرارآور و نیروبخش است و در ضمن قلب را نیز تقویت می‌كند؛ كنگر در درمان یرقان، نارسایی كبد و كم‌خونی مؤثر بوده و از كبد در برابر سموم شیمیایی محافظت می‌كند.

محققان معتقدند وجود ماده‌ای به نام سینارین در عصاره برگ كنگر، باعث كاهش كلسترول و تری‌گلیسیرید خون می‌شود. در ضمن همین ماده به همراه ماده دیگری به نام اسید كافئیك موجود در كنگر، كبد را در برابر عفونت حفظ می‌كنند. بررسی اینکه چه كسانی بهتر است كنگر نخورند نیز خالی از فایده نیست:  افرادی كه ناراحتی‌های كلیوی و كبدی شدید دارند از مصرف برگ كنگر پرهیز كنند.  زنان باردار و كودكان باتوجه به اینكه كنگر باعث انقباض كیسه‌ صفرا می‌شود، افرادی كه سنگ كیسه‌ صفرا دارند، از خوردن آن صرف‌نظر كنند.

 گیاه شنگ- یملیک

 برگهای گیاه شنگ  از خونريزي معده جلوگيري مي‏كند. اگر مسموم شديد از ريشه‏این گیاه  استفاده كنيد. براي رماتيسم مفيد است  و آب ريشه خام شنگ  زگيل را از بين مي‏برد. براي مسلولين نفع بسيار دارد. گل این گیاه  را بر روي محل سوختگي قرار دهيد تا از قدرت آن التيام سوختگي پي ببريد!

این گیاه در فاصله ارديبهشت تا تير ماه ظاهر مي‏شود ريشه گياه شنگ داراي لعاب بوده و كمي تلخ است و خوردن آن اشتها را فوق العاده زياد مي‏كند. ريشه شنگ خلط آور و نرم كننده سينه و التيام دهنده زخمهاست. از برگهاي شنگ در سالاد استفاده مي‏كنند و ايرانيان آن را مانند كاهو و كاسني با سركه و بدون آن مي‏خورند، چون بسيار خنك مي‏باشم. خوردن برگهاي شنگ اسهال و خونريزي معدي را بند مي‏آورد و از خونريزي سينه جلوگيري مي‏كند و براي مسلولين نافع است.

حكيم محمد بن زكرياي رازي خوردن ريشه گياه شنگ را پادزهر سموم مي‏دانست. عصاره گياه شنگ كه در طب سنتي ايران طرثوث خوانده شده است پادزهر قوي است و در ساختن ترياق فارون به كار مي‏رود. براي معالجه نزله ريوي، نقرس، رماتيسم و امراض جلدي جوشانده شصت گرم ريشه شنگ تجويز می  كرده‏اند.

اگر این گیاه را پختید  هرگز آب آن را دوز نريزند بلكه آن را بنوشید، زيرا منافع شنگ  در آب جوشانده جمع مي‏شود. عصاره شنگ جهت درمان كچلي و زخمهاي جلدي مفيد است. آب ريشه خام شنگ  زگيل را از بين مي‏برد.


برچسب‌ها: گیاهان دارویی, خوئین, روستای تاریخی, گیاهان دارویی خوئین, درمان طبیعی در خوئین
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |

بیست و سوم مهرماه 1393 دریکی از روزهای نسبتا سرد فصل خزان، درشهر مقدس قم خدمت حجه الاسلام و المسلمین سید داداش مومنی از روحانیون فرهیخته خوئینی رسیدیم. در منزل خود به گرمی از ما پذیرایی کرد و با صبر و شکیبایی به پرسش های ما پاسخ داد.

حاج آقا با سپاسگزاری از این که محبت فرمودید و برای گفتگو با سایت خوئین تاریخ مغفول وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، در آغاز از تولد و دوران کودکی خودتان بگویید.

بسم الله الرحمن الرحیم؛ بنده سیدعلی مومنی معروف به سید داداش مومنی هستم. در سال 1320 در خوئین به دنیا آمدم. پدرم مرحوم سید حسین مومنی اهل علم بود و در مسجد حاجی خونوک امامت جماعت را برعهده داشت. تا کلاس پنجم در خوئین تحصیل کردم. آموزگارمان زنده یاد آقای نگهدار کرمی بود. بعد از آن به صلاحدید خانواده به شهر قم مهاجرت کردیم.

تقریبا از سال 1330 در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل علوم حوزوی شدم و از اساتید محترمی چون شیخ محسن دوزدوزانی، سید یونس اردبیلی، حاج میرهادی و ... استفاده کردم و بعدها در درس خارج مراجع بزرگواری چون امام خمینی شرکت نمودم. تا سال 1357 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید در مساجد مختلف تهران منبر می رفتم.دارای 2 پسر و 3 دختر هستم. سید حسین مومنی که جلساتشان در تهران طالبان زیادی دارد فرزند بنده است.

در این سال ها ارتباطتان با خوئین قطع شده بود؟

خیر؛ ما اغلب تابستان ها با اعضای خانواده به خوئین می رفتیم؛ البته بخشی از فعالیت های من در روستاهای دیگری مانند یاسکند حسن آباد متمرکز شده بود. تقریبا 22 سال ماه های محرم و رمضان را آن جا بوده ام. در روستای آق بلاغ که روستای محرومی بود مسجد و مدرسه و حمام ساختیم؛ مدرسه ای شبانه روزی تاسیس کردیم؛ تا تکاب در روستاهای مختلف مجوز ساخت چند باب مدرسه را از آقای نجفی که در آن زمان وزیر آموزش و پرورش بود گرفتیم.

اشاره ای هم به فعالیت های انقلابی خود در پیش از انقلاب داشته باشید.

در آن زمان عمدتا رساله و اعلامیه های امام را پخش می کردیم. آن ها را از قم به تهران می بردیم. یادم می آید یک بار تعداد زیادی رساله را با اتوبوسمسافربری به تهران بردیم. به همین دلایل بود که ساواک احضارم کرد و با وساطت یکی از مراجع عظام رها شدم.

حاج آقا نظرتان درباره تاریخی بودن روستای خوئین چیست؟

در این که روستای خوئین دارای قدمت قابل توجهی است شکی نمی توان داشت. معمولا گفته می شود اصل و ریشه خوئینی ها به ساداتی برمی گردد که از نجف آمده اند. می دانید که خاندان سادات در میان خوئینی ها فراوان اند. مثلا سلسله خانوادگی ما نسب از فرزندان امام موسی بن جعفر (ع) می برند.

من خود به یاد دارم که خوئین رونق زیادی داشت. بازار مفصلی داشت که دارای راسته گوچی ها (رنگرزها)، آهنگرها، نعلبندها، زرگرها و پارچه فروش ها بود. در آن منطقه، خوئین حالت مرکزیت داشت و از روستاهای اطراف همه برای تجارت و خرید و فروش به آن جا می آمدند.

خوئین عالمان بزرگی هم داشت که من فقط به نام چند تن از آن ها اشاره می کنم. مرحوم شیخ عبدالکریم آل اسحاق، ملا تقی، سید اسماعیل علوی، شیخ موسی، شیخ عیسی، شیخ محمد آل اسحاق، شیخ محمد مولوی و ...

زبان خوئین که خاص مردم این منطقه بوده از ظرفیت بالایی برای تحقیق و پژوهش برخوردار است. من در سفری که به سیستان و بلوچستان داشتم در قهوه خانه ای متوجه شدم شباهت زیادی بین زبان محاوره ای آن ها با خوئین دیلی وجود دارد. در حال حاضر در روستای سپید کمر که با خوئین فاصله زیادی ندارد خوئین دیلی صحبت می کنند.

می گویند در گذشته نه چندان دور تعزیه های جالبی هم در خوئین برگزار می شده است.

بله همین طور است. علاوه بر مردم خوئین از روستاهای اطراف هم برای تماشا و شرکت در برنامه می آمدند. تعزیه را در زبان محلی شبیه خوانی می گفتند و متن آن از کلام ملا آقا خوانده می شد. تعزیه غالبا در ماه محرم و ایام عزاداری برگزار می شد ولی این به آن معنا نیست که در روزهای دیگر تعزیه نداشتیم. یادم می آید من علی اکبر می شدم، سید رحیم امام حسین و ... پشت بام مسجد و مغازه ها و خانه ها پر از جمعیت می شد. مردم با جدیت و علاقه و احترام تا آخر "شبیه" به تماشا می ایستادند و اشک می ریختند.

از کرامات اولیای دین در خوئین بفرمایید.

علاوه بر آن چه درباره سید عیسی و سادات جلیل القدر دیگر بیان می شود نکته ای درباره مرحوم پدربزرگم نقل می کنم. پدرم می گفت آن مرحوم عصایی داشت.روستائیانی که گرفتار مصیبت و بیماری می شدند خدمت ایشان می آمدند و او را به روستای خود می بردند. پدربزرگم عصایش را در اطراف می گردانده و بیماران بهبودی می یافته اند. یکبار او را به روستای چولجه می برند. در ورودی روستا می ایستد و می گوید مردم در این جا زکات نداده اند؛ و برمی گردد. یا سید جلیل القدری بود به نام سید رضی معروف به لیجلی آقا. دیوانه دست بسته را نزد او می بردند؛ و او شفا می داد. مزار او در همان ابتدای روستا در قبرستانلیق است.

در باره دژمنده نظرتان چیست؟

از شگفتی های منطقه، یکی هم همین دژمنده است که شهری زیرزمینی است. گفته می شود وسعت دژمنده تا جایی است که سر از روستای سپید کمر و بلوبین درمی آورد. من البته خودم غاری زیرزمینی در بلوبین را دیده ام که اهالی می گفتند به دژمنده راه دارد.

در زمان مغول ها و مشخصا غازان خان، مردم دژمنده را ساخته بودند تا در مواقع لزوم از آزار و اذیت مغول ها در امان باشند. کمبزی را هم که امروز در خوئین می بینید جایی برای نگهبانی و دیدبانی و اعلام خطر به روستائیان بوده است. کمبر قبلا دو تا بوده است یکی در مسیر چشمه بار و دیگری همین که تا به امروز پابرجا مانده است. کمبزی که در مسیر چشمه بار بود به مرور زمان از بین رفته است. بالاخره این یک حقیقت غیرقابل انکار است که خوئین دارای تاریخ و قدمت قابل توجهی است و باید به پژوهش در جوانب گوناگون آن پرداخت.

حالا کسانی چون شما براساس علاقه و عرق میهن دوستی کارهای مفیدی انجام می دهید اما به نظرم دستگاه های دولتی باید همت بیشتری کنند و بودجه های مناسبی به این قبیل کارها اختصاص دهند. من مدتها پیش برای خواندن فاتحه ای به سر مزار ابوی حاج محمود آرامی به قبرستان آن سوی کمبز رفته بودم. خودم در آن جا سنگ قبری را دیدم که تاریخ پانصد سال پیش را داشت. متاسفانه سنگ قبرهایی از این دست را به سرقت می برند و کسی هم کاری به این کارها ندارد.

نظر حضرت عالی درباره گسترش موضوع گردشگری در خوئین چیست؟

در مفید بودن این مطلب که تردیدی وجود ندارد. منتها قبل از آن باید آمادگی های لازم را فراهم کرد. برای آن که گردشگری در خوئین رونق بگیرد ابتدا باید آن چه را که گردشگر داخلی یا خارجی نیازمند آن است به وجود آورد. برای مثال راه مناسب، محل اقامت مناسب، محل خرید مایحتاج اولیه، مرکز درمانی و مواردی از این دست نیازمند فکر و اقدام جدی است. در وهله اول و پیش از پرداختن به گردشگری باید زیرساخت های روستا فراهم آید. شما ببینید مثلا نانوایی روستا را تخریب کردند و از بین بردند. در حالی که نانوایی برای یک روستا آن هم جایی مانند خوئین که آینده ای برایش متصور است از ضروریات است.

وضعیت فعلی خوئین را چگونه می بینید؟

در مجموع خوب است. امام جماعت مسجد الحمدلله موجب وحدت اهالی است. شورا به رغم همه دشواری ها خوب کار می کند. در روستا نظافت تقریبا رعایت می شود. کار انتقال زباله ها نظم و ترتیبی یافته است. این ها همه نوید از آینده ای بهتر می دهند. نکته ای که نباید فراموش کرد این است که برای مردم خوئین باید کار تولید کرد. مثلا چه اشکالی دارد دولت یا بخش خصوصی در روستا، کارخانه ریسندگی و بافندگی تاسیس کنند. یا همان طور که از افراد مختلف شنیده ام چه ایرادی دارد با توجه به کیفیت بالای آب چشمه بار، در خوئین یک کارخانه آب معدنی راه اندازی شود. به هرحال می توان روی طرح های مشابه فکر نمود. بنده دعا می کنم وضعیت روستای آبا اجدادی ما روز به روز بهتر شود.

از شما برای وقتی که در اختیار ما گذاشتید بسیار تشکر می کنیم.

من هم از شما سپاسگزارم. امیدوارم در کارتان موفق باشید.


برچسب‌ها: سید داداش مومنی, تاریخ مغفول, روحانیت, روستای خوئین, تاریخ شفاهی
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |

شبی خنک در میانه محله روستای تاریخی خوئین، میهمان مردی شدیم که سالهاست صدای اذانش، هر چند از دور دست ها به گوش برسد، برای اهالی روستای تاریخی ما نوید آغاز مناجات بندگان با پروردگارشان را داده؛ او زاده خوئین است و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری از روزهای دور و نزدیک در ذهن دارد، از ایام کودکی و مکتب خانه تا حضور نظامیان توده ای در روستا، از آئین های سنتی تا آینده خوئین و برخی مباحث دیگر که در قالب تاریخ شفاهی خوئین می گنجد پای سخنان شیرین ایشان نشستیم. حاج محمد حسن گیسویی با بزرگواری دعوت ما را پذیرفت و برگی دیگر به تاریخ شفاهی خوئین افزود. آنچه در پی می آید گفتگوی پایگاه اطلاع رسانی روستای تاریخی خوئین با ایشان است:

ضمن تشکر بابت فرصتی که برای انجام این گفتگو در اختیار ما گذاشتید، لطفا در آغاز خودتان را معرفی کنید.

- من محمد حسن گیسویی، فرزند کربلایی غلامعلی متولد سال 1315 در روستای خوئین هستم. در سال 1343 در شهر تهران ازدواج کردم که حاصل آن چهار فرزند ( دو پسر و دو دختر) بوده است.

حاج آقا لطفا درباره دوران کودکی تان در خوئین کمی توضیح بفرمائید.

- من تا کلاس ششم را در روستای خوئین خواندم و بعد به تهران رفتیم. حرفه و شغل پدر مرحوم من در خوئین، صنعتگری و چاروق دوزی بود و ایشان شاگردانی هم داشتند.

ما ازهمان موقع در خانه ای که هم اکنون در آن ساکن هستم، یعنی «میانه محله» خوئین، زندگی می کردیم و این خانه هم توسط پدرم ساخته شده که البته در سالهای اخیر بازسازی اش کرده ام.

در مدت اقامت در تهران مشغول به چه کاری بودید؟

- من درتهران مدتی را در نانوایی کار می کردم اما به خاطر مسائلی که وجود داشت در سال 1336 شغلم را تغییر داده و در شرکت واحد اتوبوسرانی مشغول به کار شدم و اکنون هم بازنشسته همانجا هستم. در دوران دفاع مقدس هم به مدت چهارده ماه در جبهه ها خدمت کردم و در سال 68 بازنشست شدم.

لطفا از خوئین در دوران کودکی تان بفرمائید.

- موقع وفات پدرم خوئین روستای پرچمعیت و آبادی بود؛ در این باره به شما بگویم که حداقل در آن زمان، در روستا هفده تا هجده مغازه فعال بودند که از آن میان می توان به مشاغل زرگری، خیاطی، خوار و بار فروشی، بلور فروشی و ... اشاره کرد.

من دقیقا در خاطر دارم که خیلی مواقع وقتی از خواب برمی خواستیم می دیدم که مردم بسیاری از روستاهای اطراف برای خرید یا تهیه لوازم مورد نیازشان به خوئین می آمدند.

خوئین در آن زمان کدخدا داشت؟

- بله، خوئین در آن زمان کدخدا داشت؛ مثلن مشهدی حسین جعفری یکی از کدخداهای خوئین بودند. در زمان رضا شاه هم کدخدا ابراهیم، امورات ده و مدیریت برخی مسائل را بر عهده داشت. هیچ گاه فراموش نمی کنم که در دوره «کشف حجاب» مادرم در آبراهی که همین اطراف بود مشغول شستشوی ظروف خانه بود که همین کدخدا ابراهیم طبق دستوراتی که از بالا دریافت کرده بود، دنبال مادرم کرد تا چادرش را بکشد و نهایتا پدرم با دادن دو تومان به او غائله را ختم کرد. به هر حال اینها دستشان از دنیا کوتاه شده و خدا از سر تقصیراتشان بگذرد.

گویا نظامیان حزب توده هم گذرشان به خوئین افتاده بوده؛ از این اتفاق چیزی به خاطر دارید؟

- اتفاقا من زمان حزب توده و حضورشان در خوئین را کاملن به یاد دارم. جالب اینکه یادم هست در همان زمان حضور کوتاه توده ای ها در روستا، یکی از این ها آمد و به پدرم گفت اجازه می دهید ما در خانه شما نماز بخوانیم؟! پدرم با تعجب به آن ها گفت آخر مگر شما کمونیست نیستید؟ آنها گفتند ما را به زور تفنگ جمع کرده اند و گرنه ما به چیزهایی که می گویند باور نداریم و اعتقادات مان سر جای خودش است!

به هر حال چند نفرشان آمدند و شب در منزل ما بودند و چون اینجا مرتفع بود، تا صبح همینجا پناه گرفتند. البته فردی به نام روح الله خان بود که سرکرده اینها بود و همان موقع ورودشان به خوئین با صدای بلند اعلام کرد که اگر کسی آزاری به روستائیان برساند فردا صبح در میدان مرکزی اعدام خواهد شد و لذا توده ای ها آزاری به ما نرساندند.

خوئین خان هم داشته است؟

- نه خیر، نکته قابل توجه این است که روستای خوئین از همان ابتدا هیچ وقت خان نداشته و خوئینی ها همیشه آزاد بوده اند.

یکی از نکات قابل توجه روستای خوئین در قیاس با روستاهای اطراف، تعداد قابل توجه مساجد آن است که اتفاقا از جمله آثار تاریخی منطقه هم محسوب می شوند؛ در این باره اگر مطلبی مدنظرتان هست، بفرمائید.

- بله، همانگونه که می دانید خوئین هشت مسجد فعال و پررونق داشته که عبارت بودند از مسجد میرباقر، مسجد حاج علی، مسجد حاجی، مسجد سنگبرها، مسجد ارگی دره، مسجد لیج، مسجد حاجی بابا و مسجد خنک دره. به یاد دارم که در ایام ماه مبارک رمضان، آشیخ کریم آل اسحق با توجه به نزدیکی منزل شان به مسجد ارگی دره، نماز مغرب را در آنجا اقامه می کردند و بعد از نماز برای افطار به خانه می رفتند. مدتی بعد هم برای اقامه نماز عشاء و مراسم سخنرانی به مسجد حاج علی می آمدند.

مسجد میرباقر که امروز به عنوان مسجد جامع روستا فعال است، آن زمان چه وضعیتی داشت؟

-  آن زمان حاج سید اسماعیل علوی در مسجد میرباقر نماز می خواندند و منبر می رفتند. در ایام عزاداری ماه محرم و در شب های عاشورا هم دسته عزاداری روستا به هر هشت مسجد خوئین، سر می زدند. کاملن یادم هست که موقع عزاداری مساجد بشدت شلوغ می شدند و چون جا کم بود، بسیاری از دوستداران اهل بیت در بیرون مسجد سوگواری می کردند. من هر چند آن موقع کودک بودم ولی صدای رسای جمعیت عزادار و آئین های مخصوص از جمله سینه زنی خوئینی ها همچنان در ذهنم زنده است.

آموزش و پرورش در خوئین، یکی دیگر از مسائل مهمی است که آثارش در نسل های مختلف فرزندان این روستا مشهود است؛ درباره مدارس و مکاتب و شیوه های آموزش در خوئین قدیم هم بفرمائید.

- در خوئین دوران ما، مکتب ها فعال بودند که جالب است بدانید خیلی از آنها توسط بانوان فاضله اداره می شدند؛ به عنوان مثال مکتبی بود که ملا خدیجه، رحمت الله علیها که به کبلا خیجه (کربلایی خدیجه) هم مشهور بود، مدیریت و معلمی اش را عهده دار بودند و بنده توفیق شاگردی این بانوی نورانی را داشتم. مکاتب دیگر مثل مکتب ملا زهرا یا مکتب سید قاسم خالقی هم از دیگر مراکزی بودند که به کودکان قرآن و اصول اسلامی و متون ادبی می آموختند.

 

البته در آن زمان در خوئین مدرسه هم بود؛ یادم می آید که در دوره ما مدیر مدرسه فردی به نام میرزا یونس بود که البته بنده توفیق تلمذ در محضرشان را نداشتم و بیشتر در همان مکاتب سنتی درس خواندم.

به مرحوم ملاخدیجه اشاره فرمودید که یکی از بانوان فاضله روستای خوئین است که بسیاری از سالمندان امروز خوئینی، سوادشان را مدیون تلاش های او هستند؛ از ایشان چه مطلب جالب توجهی به خاطر دارید؟

- ملا خدیجه بانوی بزرگواری بودند که همسرشان غلامعلی نام داشت؛ اندامی نحیف و قامتی کوتاه داشتند و وقتی دربرابر ما می نشستند انگار یک پاره نور با ما صحبت می کرد. خاطره ای از مادرم و ایشان برایتان بگویم که حتمن جالب توجه است؛ یادم می آید که زمانی کاروانی از اهالی خوئین به همت  حاج مهدی اسکندری عازم زیارت کربلای معلی بودند که من با فراهم کردن سیصد تومان، مادرم را هم با آنها همراه کردم. از قضا مرحومه ملا خدیجه هم در کاروان حضور داشتند و با مادر من همسفر شدند. مادرم نقل می کردند که شبی در کربلا، ملا خدیجه به ایشان می گویند که من دیگر به ایران بازنخواهم گشت و فردا از این دنیا به دیار باقی خواهم شتافت؛ مادر در واکنش به این سخن ایشان تعارفات مرسوم که این چه حرفی است و اینها را پیش می کشند اما ملا بر حرف شان تاکید داشتند و حتی وصیت می کنند که بگو فلان فرد، مرا غسل بدهد. فردای آن روز ملا خدیجه به دیدار معبود می شتابد و پیکرش در همان کربلای معلی دفن می شود.

قطعا این بانوی بزرگوار در جوار رحمت حضرت حق آرام گرفته و از برکات اقدامات خیری که انجام داده اند، بهره مندند.

 یکی دیگر از وجوه تمایز خوئین از روستاهای مشابه، وجود علما و صاحبان کرامت و عرفان در میان ساکنانش بوده و هست؛ در این خصوص برای مخاطبان سایت خوئین؛ تاریخ مغفول توضیح بفرمائید.

- همانگونه که اشاره کردید، صاحبان کرامت در میان علما و افراد پاک سرشت خوئین کم نبوده اند؛ به عنوان مثال اکثر اهالی خوئین سید جلیل القدری به نام سید عیسی (رحمت الله علیه) را می شناسند که آدم کوشا و مظلومی بوده است. گویا روزی پدر خانواده ربیعی ها ( پدر اشرف ربیعی، از سرکردگان گروهک تروریستی منافقین) به ناحق به ایشان توهین می کنند و حتی به ضرب و شتم او می پردازند که معروف است در نتیجه این عمل خود او و بچه هایش تا امروز فلج می شوند و با مشکلات جسمی جدی روبرو هستند.

لطفا از آثار تاریخی خوئین هم بگوئید.

- خوئین آثار تاریخی قابل توجه و مهمی دارد. از جمله این آثار «دژمنده» است که من در دوران کودکی با چراغ زنبوری به همراه بزرگترها چندین بار به داخلش رفته بودم و یادم می آید که آن موقع در تاقچه هایی که در این شهر زیرزمینی وجود داشت، ظرفهای سفالین برای روشن کردن آتش جهت تامین روشنایی، وجود داشت که حتی رد دود آتش های روشن شده در آنها روی دیوار دژمنده مشخص بود.

نظر شما درباره کاربری این شهر زیرزمینی چیست و به نظر جنابعالی اجداد ما از این مکان رمز آلود چه استفاده هایی می کرده اند؟

- درباره کاربری دژمنده من شخصا اطلاع دقیقی ندارم اما پدرم نقل می کردند که گویا در گذشته ها زمانی که راهزن ها به گله گوسفندان خوئین حمله می کرده اند یا دزدان قصد هجوم به روستا که در آن زمان مرکزیتی قابل توجه داشته را در سر می پروراندند، مردم در این مکان پناه می گرفته اند. پدرم می گفتند که از تمام خانه های روستا راهی به دژمنده وجود داشته و این مجموعه زیرزمینی خروجی های متعددی هم داشته است.

درباره کمبز یا میل خوئین بفرمائید.

- کمبز هم یکی دیگر از آثار تاریخی مهم روستای خوئین است که من شنیده ام گویا در گذشته دو بنای شبیه به کمبز کنونی وجود داشته که امروز از یکی از آنها آثاری باقی نمانده است. خاطره ای هم از کمبز برایتان بگویم؛ در گذشته به مناطق اطراف کمبز، «خرمن» گفته می شد چون خرمن علوفه و برخی محصولات را در آن حوالی جمع آوری می کردند.

یادم هست که شبی تعدادی از اهالی یکی از روستاهای نزدیک خوئین به قصد غارت خرمن های ما، به همان منطقه اطراف کمبز حمله کرده و نگهبانان خرمن از جمله پدر من را با بستن دست و پا غافلگیر کردند. پدر به هر ترتیبی که بود از مهلکه می گریزد و با سر خوردن از سرازیری پائین کمبز اهالی روستا را خبر می کند. من در آن زمان کودک بودم و از ترس گریه می کردم.

گویا در دوران کودکی شما حمام سنتی روستا هم که امروز در حال بازسازی است، فعال بوده است؟

- دقیقا همین طور است؛ حمام تاریخی خوئین یکی از آثاری است که تا همین اواخر هم فعال بوده؛ یادم هست که وقتی ما به حمام می رفتیم، هزینه ورودی برای هر نفر یک قران بود و مدیریت حمام هم با کبلا حسین نامی بود که چون پدر مرحوم من به شغل کفش دوزی اشتغال داشتند و او هم از مشتریان ایشان بود، موقع استحمام از ما پول نمی گرفت. آن موقع آب حمام را با سوزاندن هیزم گرم می کردند و کارش رونق خوبی هم داشت.

و درباره دیگر آثار تاریخی خوئین ...

- من چشمه بار خوئین را هم از جمله آثار تاریخی مهم روستا می دانم که باعث آبادی و رونق حیات در خوئین بوده و هست. همانطور که می دانید روستای خوئین از گذشته ها دو منبع آب نوشیدنی داشته که یکی همین چشمه بار و دیگری آب طبیعی محل موسوم به کهریز است که تقریبا در کوه زیر کمبز واقع شده. به هر تقدیر آب شیرین و گوارا به عنوان مایع اصلی حیات، نقش مهمی در آبادانی خوئین داشته است.

امروز در روستای خوئین، حرکتی در جهت آبادانی و رونق گردشگری شکل گرفته که تغییراتی را چه به لحاظ محیطی و چه به لحاظ فرهنگی در پی خواهد داشت؛ نظر شما در این خصوص چیست؟

- قطعا آبادانی روستا و رونق امور گردشگری در آن، امری مثبت است که هیچ کس مخالفتی با آن ندارد و من هم صد در صد با آن موافقم. میراث باستانی ای که در خوئین وجود دارد ضمن آنکه باعث افتخار ماست، تنها متعلق به ما نیست و همه مردم ایران و بلکه دنیا باید با آن آشنا شوند و از دیدن آن لذت ببرند. البته در این مسیر اشکالاتی وجود دارد که باید دلسوزانه بررسی و حل شود.

به عنوان مثال به اعتقاد من تعطیلی نانوایی روستا، حرکت بسیار اشتباهی بوده که مشکلات فراوانی را برای اهالی خوئین بوجود آورده، یا تعطیلی حمام هم به همین شکل. به هر حال من امیدوارم که با حل این مسائل جزئی، آینده ای روشن و عالی در انتظار خوئین باشد.

اشاره ای هم داشته باشیم به سنت حسنه ای که شما سالهاست در خوئین به آن اهتمام داشته اید و شاید بسیاری از جوانان یا کسانی که برای چند روز به خوئین می آیند برغم شنیدن صدای شما، از آن بی خبر باشند. خیلی از اوقات صدای دلنشین اذان شما اهالی روستا را به عبادت معبود فرامی خواند. به عنوان پایان بخش این گفتگو، در این خصوص هم توضیح بفرمائید.

- بله، من افتخار دارم که تقریبا 24 سال به هنگام ورود وقت شرعی، در خوئین اذان می دهم که البته ، کار خاصی هم بحساب نمی آید...!

شما چرا از بلندگو برای اذان گفتن استفاده نمی کنید؟

- داستان از این قرار است که یکبار آقای حاج عباس خالقی لطف کردند و دستگاه بلندگویی را برای من تهیه کردند تا با استفاده از آن اذان بگویم. بعد از اولین استفاده از دستگاه، شب در عالم خواب به من گفتند که مگر صدایت چه اشکالی داشت که از بلندگو استفاده کردی...؟ فردای آن روز دستگاه را به صاحبش برگرداندم و با همان رویه سابق و صدای طبیعی برنامه ام را در پیش گرفتم.

از شما بخاطر زمانی که در اختیار سایت اطلاع رسانی روستای خوئین گذاشتید بسیار تشکر می کنیم.

- انشاءالله در پناه خدا موید و موفق باشید.


برچسب‌ها: حاج محمد حسن گیسویی, گیسویی, خوئین, ملا خدیجه, سید عیسی
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM