بیست و سوم مهرماه 1393 دریکی از روزهای نسبتا سرد فصل خزان، درشهر مقدس قم خدمت حجه الاسلام و المسلمین سید داداش مومنی از روحانیون فرهیخته خوئینی رسیدیم. در منزل خود به گرمی از ما پذیرایی کرد و با صبر و شکیبایی به پرسش های ما پاسخ داد.

حاج آقا با سپاسگزاری از این که محبت فرمودید و برای گفتگو با سایت خوئین تاریخ مغفول وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، در آغاز از تولد و دوران کودکی خودتان بگویید.

بسم الله الرحمن الرحیم؛ بنده سیدعلی مومنی معروف به سید داداش مومنی هستم. در سال 1320 در خوئین به دنیا آمدم. پدرم مرحوم سید حسین مومنی اهل علم بود و در مسجد حاجی خونوک امامت جماعت را برعهده داشت. تا کلاس پنجم در خوئین تحصیل کردم. آموزگارمان زنده یاد آقای نگهدار کرمی بود. بعد از آن به صلاحدید خانواده به شهر قم مهاجرت کردیم.

تقریبا از سال 1330 در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل علوم حوزوی شدم و از اساتید محترمی چون شیخ محسن دوزدوزانی، سید یونس اردبیلی، حاج میرهادی و ... استفاده کردم و بعدها در درس خارج مراجع بزرگواری چون امام خمینی شرکت نمودم. تا سال 1357 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید در مساجد مختلف تهران منبر می رفتم.دارای 2 پسر و 3 دختر هستم. سید حسین مومنی که جلساتشان در تهران طالبان زیادی دارد فرزند بنده است.

در این سال ها ارتباطتان با خوئین قطع شده بود؟

خیر؛ ما اغلب تابستان ها با اعضای خانواده به خوئین می رفتیم؛ البته بخشی از فعالیت های من در روستاهای دیگری مانند یاسکند حسن آباد متمرکز شده بود. تقریبا 22 سال ماه های محرم و رمضان را آن جا بوده ام. در روستای آق بلاغ که روستای محرومی بود مسجد و مدرسه و حمام ساختیم؛ مدرسه ای شبانه روزی تاسیس کردیم؛ تا تکاب در روستاهای مختلف مجوز ساخت چند باب مدرسه را از آقای نجفی که در آن زمان وزیر آموزش و پرورش بود گرفتیم.

اشاره ای هم به فعالیت های انقلابی خود در پیش از انقلاب داشته باشید.

در آن زمان عمدتا رساله و اعلامیه های امام را پخش می کردیم. آن ها را از قم به تهران می بردیم. یادم می آید یک بار تعداد زیادی رساله را با اتوبوسمسافربری به تهران بردیم. به همین دلایل بود که ساواک احضارم کرد و با وساطت یکی از مراجع عظام رها شدم.

حاج آقا نظرتان درباره تاریخی بودن روستای خوئین چیست؟

در این که روستای خوئین دارای قدمت قابل توجهی است شکی نمی توان داشت. معمولا گفته می شود اصل و ریشه خوئینی ها به ساداتی برمی گردد که از نجف آمده اند. می دانید که خاندان سادات در میان خوئینی ها فراوان اند. مثلا سلسله خانوادگی ما نسب از فرزندان امام موسی بن جعفر (ع) می برند.

من خود به یاد دارم که خوئین رونق زیادی داشت. بازار مفصلی داشت که دارای راسته گوچی ها (رنگرزها)، آهنگرها، نعلبندها، زرگرها و پارچه فروش ها بود. در آن منطقه، خوئین حالت مرکزیت داشت و از روستاهای اطراف همه برای تجارت و خرید و فروش به آن جا می آمدند.

خوئین عالمان بزرگی هم داشت که من فقط به نام چند تن از آن ها اشاره می کنم. مرحوم شیخ عبدالکریم آل اسحاق، ملا تقی، سید اسماعیل علوی، شیخ موسی، شیخ عیسی، شیخ محمد آل اسحاق، شیخ محمد مولوی و ...

زبان خوئین که خاص مردم این منطقه بوده از ظرفیت بالایی برای تحقیق و پژوهش برخوردار است. من در سفری که به سیستان و بلوچستان داشتم در قهوه خانه ای متوجه شدم شباهت زیادی بین زبان محاوره ای آن ها با خوئین دیلی وجود دارد. در حال حاضر در روستای سپید کمر که با خوئین فاصله زیادی ندارد خوئین دیلی صحبت می کنند.

می گویند در گذشته نه چندان دور تعزیه های جالبی هم در خوئین برگزار می شده است.

بله همین طور است. علاوه بر مردم خوئین از روستاهای اطراف هم برای تماشا و شرکت در برنامه می آمدند. تعزیه را در زبان محلی شبیه خوانی می گفتند و متن آن از کلام ملا آقا خوانده می شد. تعزیه غالبا در ماه محرم و ایام عزاداری برگزار می شد ولی این به آن معنا نیست که در روزهای دیگر تعزیه نداشتیم. یادم می آید من علی اکبر می شدم، سید رحیم امام حسین و ... پشت بام مسجد و مغازه ها و خانه ها پر از جمعیت می شد. مردم با جدیت و علاقه و احترام تا آخر "شبیه" به تماشا می ایستادند و اشک می ریختند.

از کرامات اولیای دین در خوئین بفرمایید.

علاوه بر آن چه درباره سید عیسی و سادات جلیل القدر دیگر بیان می شود نکته ای درباره مرحوم پدربزرگم نقل می کنم. پدرم می گفت آن مرحوم عصایی داشت.روستائیانی که گرفتار مصیبت و بیماری می شدند خدمت ایشان می آمدند و او را به روستای خود می بردند. پدربزرگم عصایش را در اطراف می گردانده و بیماران بهبودی می یافته اند. یکبار او را به روستای چولجه می برند. در ورودی روستا می ایستد و می گوید مردم در این جا زکات نداده اند؛ و برمی گردد. یا سید جلیل القدری بود به نام سید رضی معروف به لیجلی آقا. دیوانه دست بسته را نزد او می بردند؛ و او شفا می داد. مزار او در همان ابتدای روستا در قبرستانلیق است.

در باره دژمنده نظرتان چیست؟

از شگفتی های منطقه، یکی هم همین دژمنده است که شهری زیرزمینی است. گفته می شود وسعت دژمنده تا جایی است که سر از روستای سپید کمر و بلوبین درمی آورد. من البته خودم غاری زیرزمینی در بلوبین را دیده ام که اهالی می گفتند به دژمنده راه دارد.

در زمان مغول ها و مشخصا غازان خان، مردم دژمنده را ساخته بودند تا در مواقع لزوم از آزار و اذیت مغول ها در امان باشند. کمبزی را هم که امروز در خوئین می بینید جایی برای نگهبانی و دیدبانی و اعلام خطر به روستائیان بوده است. کمبر قبلا دو تا بوده است یکی در مسیر چشمه بار و دیگری همین که تا به امروز پابرجا مانده است. کمبزی که در مسیر چشمه بار بود به مرور زمان از بین رفته است. بالاخره این یک حقیقت غیرقابل انکار است که خوئین دارای تاریخ و قدمت قابل توجهی است و باید به پژوهش در جوانب گوناگون آن پرداخت.

حالا کسانی چون شما براساس علاقه و عرق میهن دوستی کارهای مفیدی انجام می دهید اما به نظرم دستگاه های دولتی باید همت بیشتری کنند و بودجه های مناسبی به این قبیل کارها اختصاص دهند. من مدتها پیش برای خواندن فاتحه ای به سر مزار ابوی حاج محمود آرامی به قبرستان آن سوی کمبز رفته بودم. خودم در آن جا سنگ قبری را دیدم که تاریخ پانصد سال پیش را داشت. متاسفانه سنگ قبرهایی از این دست را به سرقت می برند و کسی هم کاری به این کارها ندارد.

نظر حضرت عالی درباره گسترش موضوع گردشگری در خوئین چیست؟

در مفید بودن این مطلب که تردیدی وجود ندارد. منتها قبل از آن باید آمادگی های لازم را فراهم کرد. برای آن که گردشگری در خوئین رونق بگیرد ابتدا باید آن چه را که گردشگر داخلی یا خارجی نیازمند آن است به وجود آورد. برای مثال راه مناسب، محل اقامت مناسب، محل خرید مایحتاج اولیه، مرکز درمانی و مواردی از این دست نیازمند فکر و اقدام جدی است. در وهله اول و پیش از پرداختن به گردشگری باید زیرساخت های روستا فراهم آید. شما ببینید مثلا نانوایی روستا را تخریب کردند و از بین بردند. در حالی که نانوایی برای یک روستا آن هم جایی مانند خوئین که آینده ای برایش متصور است از ضروریات است.

وضعیت فعلی خوئین را چگونه می بینید؟

در مجموع خوب است. امام جماعت مسجد الحمدلله موجب وحدت اهالی است. شورا به رغم همه دشواری ها خوب کار می کند. در روستا نظافت تقریبا رعایت می شود. کار انتقال زباله ها نظم و ترتیبی یافته است. این ها همه نوید از آینده ای بهتر می دهند. نکته ای که نباید فراموش کرد این است که برای مردم خوئین باید کار تولید کرد. مثلا چه اشکالی دارد دولت یا بخش خصوصی در روستا، کارخانه ریسندگی و بافندگی تاسیس کنند. یا همان طور که از افراد مختلف شنیده ام چه ایرادی دارد با توجه به کیفیت بالای آب چشمه بار، در خوئین یک کارخانه آب معدنی راه اندازی شود. به هرحال می توان روی طرح های مشابه فکر نمود. بنده دعا می کنم وضعیت روستای آبا اجدادی ما روز به روز بهتر شود.

از شما برای وقتی که در اختیار ما گذاشتید بسیار تشکر می کنیم.

من هم از شما سپاسگزارم. امیدوارم در کارتان موفق باشید.


برچسب‌ها: سید داداش مومنی, تاریخ مغفول, روحانیت, روستای خوئین, تاریخ شفاهی
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |

شبی خنک در میانه محله روستای تاریخی خوئین، میهمان مردی شدیم که سالهاست صدای اذانش، هر چند از دور دست ها به گوش برسد، برای اهالی روستای تاریخی ما نوید آغاز مناجات بندگان با پروردگارشان را داده؛ او زاده خوئین است و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری از روزهای دور و نزدیک در ذهن دارد، از ایام کودکی و مکتب خانه تا حضور نظامیان توده ای در روستا، از آئین های سنتی تا آینده خوئین و برخی مباحث دیگر که در قالب تاریخ شفاهی خوئین می گنجد پای سخنان شیرین ایشان نشستیم. حاج محمد حسن گیسویی با بزرگواری دعوت ما را پذیرفت و برگی دیگر به تاریخ شفاهی خوئین افزود. آنچه در پی می آید گفتگوی پایگاه اطلاع رسانی روستای تاریخی خوئین با ایشان است:

ضمن تشکر بابت فرصتی که برای انجام این گفتگو در اختیار ما گذاشتید، لطفا در آغاز خودتان را معرفی کنید.

- من محمد حسن گیسویی، فرزند کربلایی غلامعلی متولد سال 1315 در روستای خوئین هستم. در سال 1343 در شهر تهران ازدواج کردم که حاصل آن چهار فرزند ( دو پسر و دو دختر) بوده است.

حاج آقا لطفا درباره دوران کودکی تان در خوئین کمی توضیح بفرمائید.

- من تا کلاس ششم را در روستای خوئین خواندم و بعد به تهران رفتیم. حرفه و شغل پدر مرحوم من در خوئین، صنعتگری و چاروق دوزی بود و ایشان شاگردانی هم داشتند.

ما ازهمان موقع در خانه ای که هم اکنون در آن ساکن هستم، یعنی «میانه محله» خوئین، زندگی می کردیم و این خانه هم توسط پدرم ساخته شده که البته در سالهای اخیر بازسازی اش کرده ام.

در مدت اقامت در تهران مشغول به چه کاری بودید؟

- من درتهران مدتی را در نانوایی کار می کردم اما به خاطر مسائلی که وجود داشت در سال 1336 شغلم را تغییر داده و در شرکت واحد اتوبوسرانی مشغول به کار شدم و اکنون هم بازنشسته همانجا هستم. در دوران دفاع مقدس هم به مدت چهارده ماه در جبهه ها خدمت کردم و در سال 68 بازنشست شدم.

لطفا از خوئین در دوران کودکی تان بفرمائید.

- موقع وفات پدرم خوئین روستای پرچمعیت و آبادی بود؛ در این باره به شما بگویم که حداقل در آن زمان، در روستا هفده تا هجده مغازه فعال بودند که از آن میان می توان به مشاغل زرگری، خیاطی، خوار و بار فروشی، بلور فروشی و ... اشاره کرد.

من دقیقا در خاطر دارم که خیلی مواقع وقتی از خواب برمی خواستیم می دیدم که مردم بسیاری از روستاهای اطراف برای خرید یا تهیه لوازم مورد نیازشان به خوئین می آمدند.

خوئین در آن زمان کدخدا داشت؟

- بله، خوئین در آن زمان کدخدا داشت؛ مثلن مشهدی حسین جعفری یکی از کدخداهای خوئین بودند. در زمان رضا شاه هم کدخدا ابراهیم، امورات ده و مدیریت برخی مسائل را بر عهده داشت. هیچ گاه فراموش نمی کنم که در دوره «کشف حجاب» مادرم در آبراهی که همین اطراف بود مشغول شستشوی ظروف خانه بود که همین کدخدا ابراهیم طبق دستوراتی که از بالا دریافت کرده بود، دنبال مادرم کرد تا چادرش را بکشد و نهایتا پدرم با دادن دو تومان به او غائله را ختم کرد. به هر حال اینها دستشان از دنیا کوتاه شده و خدا از سر تقصیراتشان بگذرد.

گویا نظامیان حزب توده هم گذرشان به خوئین افتاده بوده؛ از این اتفاق چیزی به خاطر دارید؟

- اتفاقا من زمان حزب توده و حضورشان در خوئین را کاملن به یاد دارم. جالب اینکه یادم هست در همان زمان حضور کوتاه توده ای ها در روستا، یکی از این ها آمد و به پدرم گفت اجازه می دهید ما در خانه شما نماز بخوانیم؟! پدرم با تعجب به آن ها گفت آخر مگر شما کمونیست نیستید؟ آنها گفتند ما را به زور تفنگ جمع کرده اند و گرنه ما به چیزهایی که می گویند باور نداریم و اعتقادات مان سر جای خودش است!

به هر حال چند نفرشان آمدند و شب در منزل ما بودند و چون اینجا مرتفع بود، تا صبح همینجا پناه گرفتند. البته فردی به نام روح الله خان بود که سرکرده اینها بود و همان موقع ورودشان به خوئین با صدای بلند اعلام کرد که اگر کسی آزاری به روستائیان برساند فردا صبح در میدان مرکزی اعدام خواهد شد و لذا توده ای ها آزاری به ما نرساندند.

خوئین خان هم داشته است؟

- نه خیر، نکته قابل توجه این است که روستای خوئین از همان ابتدا هیچ وقت خان نداشته و خوئینی ها همیشه آزاد بوده اند.

یکی از نکات قابل توجه روستای خوئین در قیاس با روستاهای اطراف، تعداد قابل توجه مساجد آن است که اتفاقا از جمله آثار تاریخی منطقه هم محسوب می شوند؛ در این باره اگر مطلبی مدنظرتان هست، بفرمائید.

- بله، همانگونه که می دانید خوئین هشت مسجد فعال و پررونق داشته که عبارت بودند از مسجد میرباقر، مسجد حاج علی، مسجد حاجی، مسجد سنگبرها، مسجد ارگی دره، مسجد لیج، مسجد حاجی بابا و مسجد خنک دره. به یاد دارم که در ایام ماه مبارک رمضان، آشیخ کریم آل اسحق با توجه به نزدیکی منزل شان به مسجد ارگی دره، نماز مغرب را در آنجا اقامه می کردند و بعد از نماز برای افطار به خانه می رفتند. مدتی بعد هم برای اقامه نماز عشاء و مراسم سخنرانی به مسجد حاج علی می آمدند.

مسجد میرباقر که امروز به عنوان مسجد جامع روستا فعال است، آن زمان چه وضعیتی داشت؟

-  آن زمان حاج سید اسماعیل علوی در مسجد میرباقر نماز می خواندند و منبر می رفتند. در ایام عزاداری ماه محرم و در شب های عاشورا هم دسته عزاداری روستا به هر هشت مسجد خوئین، سر می زدند. کاملن یادم هست که موقع عزاداری مساجد بشدت شلوغ می شدند و چون جا کم بود، بسیاری از دوستداران اهل بیت در بیرون مسجد سوگواری می کردند. من هر چند آن موقع کودک بودم ولی صدای رسای جمعیت عزادار و آئین های مخصوص از جمله سینه زنی خوئینی ها همچنان در ذهنم زنده است.

آموزش و پرورش در خوئین، یکی دیگر از مسائل مهمی است که آثارش در نسل های مختلف فرزندان این روستا مشهود است؛ درباره مدارس و مکاتب و شیوه های آموزش در خوئین قدیم هم بفرمائید.

- در خوئین دوران ما، مکتب ها فعال بودند که جالب است بدانید خیلی از آنها توسط بانوان فاضله اداره می شدند؛ به عنوان مثال مکتبی بود که ملا خدیجه، رحمت الله علیها که به کبلا خیجه (کربلایی خدیجه) هم مشهور بود، مدیریت و معلمی اش را عهده دار بودند و بنده توفیق شاگردی این بانوی نورانی را داشتم. مکاتب دیگر مثل مکتب ملا زهرا یا مکتب سید قاسم خالقی هم از دیگر مراکزی بودند که به کودکان قرآن و اصول اسلامی و متون ادبی می آموختند.

 

البته در آن زمان در خوئین مدرسه هم بود؛ یادم می آید که در دوره ما مدیر مدرسه فردی به نام میرزا یونس بود که البته بنده توفیق تلمذ در محضرشان را نداشتم و بیشتر در همان مکاتب سنتی درس خواندم.

به مرحوم ملاخدیجه اشاره فرمودید که یکی از بانوان فاضله روستای خوئین است که بسیاری از سالمندان امروز خوئینی، سوادشان را مدیون تلاش های او هستند؛ از ایشان چه مطلب جالب توجهی به خاطر دارید؟

- ملا خدیجه بانوی بزرگواری بودند که همسرشان غلامعلی نام داشت؛ اندامی نحیف و قامتی کوتاه داشتند و وقتی دربرابر ما می نشستند انگار یک پاره نور با ما صحبت می کرد. خاطره ای از مادرم و ایشان برایتان بگویم که حتمن جالب توجه است؛ یادم می آید که زمانی کاروانی از اهالی خوئین به همت  حاج مهدی اسکندری عازم زیارت کربلای معلی بودند که من با فراهم کردن سیصد تومان، مادرم را هم با آنها همراه کردم. از قضا مرحومه ملا خدیجه هم در کاروان حضور داشتند و با مادر من همسفر شدند. مادرم نقل می کردند که شبی در کربلا، ملا خدیجه به ایشان می گویند که من دیگر به ایران بازنخواهم گشت و فردا از این دنیا به دیار باقی خواهم شتافت؛ مادر در واکنش به این سخن ایشان تعارفات مرسوم که این چه حرفی است و اینها را پیش می کشند اما ملا بر حرف شان تاکید داشتند و حتی وصیت می کنند که بگو فلان فرد، مرا غسل بدهد. فردای آن روز ملا خدیجه به دیدار معبود می شتابد و پیکرش در همان کربلای معلی دفن می شود.

قطعا این بانوی بزرگوار در جوار رحمت حضرت حق آرام گرفته و از برکات اقدامات خیری که انجام داده اند، بهره مندند.

 یکی دیگر از وجوه تمایز خوئین از روستاهای مشابه، وجود علما و صاحبان کرامت و عرفان در میان ساکنانش بوده و هست؛ در این خصوص برای مخاطبان سایت خوئین؛ تاریخ مغفول توضیح بفرمائید.

- همانگونه که اشاره کردید، صاحبان کرامت در میان علما و افراد پاک سرشت خوئین کم نبوده اند؛ به عنوان مثال اکثر اهالی خوئین سید جلیل القدری به نام سید عیسی (رحمت الله علیه) را می شناسند که آدم کوشا و مظلومی بوده است. گویا روزی پدر خانواده ربیعی ها ( پدر اشرف ربیعی، از سرکردگان گروهک تروریستی منافقین) به ناحق به ایشان توهین می کنند و حتی به ضرب و شتم او می پردازند که معروف است در نتیجه این عمل خود او و بچه هایش تا امروز فلج می شوند و با مشکلات جسمی جدی روبرو هستند.

لطفا از آثار تاریخی خوئین هم بگوئید.

- خوئین آثار تاریخی قابل توجه و مهمی دارد. از جمله این آثار «دژمنده» است که من در دوران کودکی با چراغ زنبوری به همراه بزرگترها چندین بار به داخلش رفته بودم و یادم می آید که آن موقع در تاقچه هایی که در این شهر زیرزمینی وجود داشت، ظرفهای سفالین برای روشن کردن آتش جهت تامین روشنایی، وجود داشت که حتی رد دود آتش های روشن شده در آنها روی دیوار دژمنده مشخص بود.

نظر شما درباره کاربری این شهر زیرزمینی چیست و به نظر جنابعالی اجداد ما از این مکان رمز آلود چه استفاده هایی می کرده اند؟

- درباره کاربری دژمنده من شخصا اطلاع دقیقی ندارم اما پدرم نقل می کردند که گویا در گذشته ها زمانی که راهزن ها به گله گوسفندان خوئین حمله می کرده اند یا دزدان قصد هجوم به روستا که در آن زمان مرکزیتی قابل توجه داشته را در سر می پروراندند، مردم در این مکان پناه می گرفته اند. پدرم می گفتند که از تمام خانه های روستا راهی به دژمنده وجود داشته و این مجموعه زیرزمینی خروجی های متعددی هم داشته است.

درباره کمبز یا میل خوئین بفرمائید.

- کمبز هم یکی دیگر از آثار تاریخی مهم روستای خوئین است که من شنیده ام گویا در گذشته دو بنای شبیه به کمبز کنونی وجود داشته که امروز از یکی از آنها آثاری باقی نمانده است. خاطره ای هم از کمبز برایتان بگویم؛ در گذشته به مناطق اطراف کمبز، «خرمن» گفته می شد چون خرمن علوفه و برخی محصولات را در آن حوالی جمع آوری می کردند.

یادم هست که شبی تعدادی از اهالی یکی از روستاهای نزدیک خوئین به قصد غارت خرمن های ما، به همان منطقه اطراف کمبز حمله کرده و نگهبانان خرمن از جمله پدر من را با بستن دست و پا غافلگیر کردند. پدر به هر ترتیبی که بود از مهلکه می گریزد و با سر خوردن از سرازیری پائین کمبز اهالی روستا را خبر می کند. من در آن زمان کودک بودم و از ترس گریه می کردم.

گویا در دوران کودکی شما حمام سنتی روستا هم که امروز در حال بازسازی است، فعال بوده است؟

- دقیقا همین طور است؛ حمام تاریخی خوئین یکی از آثاری است که تا همین اواخر هم فعال بوده؛ یادم هست که وقتی ما به حمام می رفتیم، هزینه ورودی برای هر نفر یک قران بود و مدیریت حمام هم با کبلا حسین نامی بود که چون پدر مرحوم من به شغل کفش دوزی اشتغال داشتند و او هم از مشتریان ایشان بود، موقع استحمام از ما پول نمی گرفت. آن موقع آب حمام را با سوزاندن هیزم گرم می کردند و کارش رونق خوبی هم داشت.

و درباره دیگر آثار تاریخی خوئین ...

- من چشمه بار خوئین را هم از جمله آثار تاریخی مهم روستا می دانم که باعث آبادی و رونق حیات در خوئین بوده و هست. همانطور که می دانید روستای خوئین از گذشته ها دو منبع آب نوشیدنی داشته که یکی همین چشمه بار و دیگری آب طبیعی محل موسوم به کهریز است که تقریبا در کوه زیر کمبز واقع شده. به هر تقدیر آب شیرین و گوارا به عنوان مایع اصلی حیات، نقش مهمی در آبادانی خوئین داشته است.

امروز در روستای خوئین، حرکتی در جهت آبادانی و رونق گردشگری شکل گرفته که تغییراتی را چه به لحاظ محیطی و چه به لحاظ فرهنگی در پی خواهد داشت؛ نظر شما در این خصوص چیست؟

- قطعا آبادانی روستا و رونق امور گردشگری در آن، امری مثبت است که هیچ کس مخالفتی با آن ندارد و من هم صد در صد با آن موافقم. میراث باستانی ای که در خوئین وجود دارد ضمن آنکه باعث افتخار ماست، تنها متعلق به ما نیست و همه مردم ایران و بلکه دنیا باید با آن آشنا شوند و از دیدن آن لذت ببرند. البته در این مسیر اشکالاتی وجود دارد که باید دلسوزانه بررسی و حل شود.

به عنوان مثال به اعتقاد من تعطیلی نانوایی روستا، حرکت بسیار اشتباهی بوده که مشکلات فراوانی را برای اهالی خوئین بوجود آورده، یا تعطیلی حمام هم به همین شکل. به هر حال من امیدوارم که با حل این مسائل جزئی، آینده ای روشن و عالی در انتظار خوئین باشد.

اشاره ای هم داشته باشیم به سنت حسنه ای که شما سالهاست در خوئین به آن اهتمام داشته اید و شاید بسیاری از جوانان یا کسانی که برای چند روز به خوئین می آیند برغم شنیدن صدای شما، از آن بی خبر باشند. خیلی از اوقات صدای دلنشین اذان شما اهالی روستا را به عبادت معبود فرامی خواند. به عنوان پایان بخش این گفتگو، در این خصوص هم توضیح بفرمائید.

- بله، من افتخار دارم که تقریبا 24 سال به هنگام ورود وقت شرعی، در خوئین اذان می دهم که البته ، کار خاصی هم بحساب نمی آید...!

شما چرا از بلندگو برای اذان گفتن استفاده نمی کنید؟

- داستان از این قرار است که یکبار آقای حاج عباس خالقی لطف کردند و دستگاه بلندگویی را برای من تهیه کردند تا با استفاده از آن اذان بگویم. بعد از اولین استفاده از دستگاه، شب در عالم خواب به من گفتند که مگر صدایت چه اشکالی داشت که از بلندگو استفاده کردی...؟ فردای آن روز دستگاه را به صاحبش برگرداندم و با همان رویه سابق و صدای طبیعی برنامه ام را در پیش گرفتم.

از شما بخاطر زمانی که در اختیار سایت اطلاع رسانی روستای خوئین گذاشتید بسیار تشکر می کنیم.

- انشاءالله در پناه خدا موید و موفق باشید.


برچسب‌ها: حاج محمد حسن گیسویی, گیسویی, خوئین, ملا خدیجه, سید عیسی
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |
کار لوله کشی گاز در روستای تاریخی خوئین خوشبختانه مراحل پایانی خود را طی می کند.
 
 
این روزها ساکنان روستا از نزدیک شاهد فعالیت گسترده کارگران کارفرمایان و اعضای شورا می باشند.
 
 
در این خصوص مخصوصا باید به آقایان سید حسن موسویان رییس و حاج فیروز وفایی معاون شورا تبریک و دست مریزاد گفت که از هیچ کوششی برای اتمام زودتر کارها دریغ نمی کنند.
 
 
 
 
 
مجموعه عوامل و دست اندرکاران با تلاش مداوم خود نوید این واقعیت را به ساکنان نجیب خوئین می دهند که روستا بزودی از نعمت گاز طبیعی بهره مند خواهد شد. 
 

برچسب‌ها: روستای تاریخی خوئین, گاز, لوله کشی گاز, تصویر, گزارش تصویری
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |

طی ماه های اخیر عملیات بازسازی حمام تاریخی روستای خوئین در دستور کار بوده و گویا بخش های پایانی اش را طی می کند.

ضمن تشکر از آقای امیر عباس وفایی بابت ارسال این تصاویر به پایگاه اطلاع رسانی روستای تاریخی خوئین، توجه مخاطبان ارجمند را به جدیدترین مراحل بازسازی این میراث تاریخی کشورمان جلب می نماید.


برچسب‌ها: عکس, تصویر, گزارش تصویری, امیرعباس وفایی, عکاس
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |

به رغم آنکه پایگاه اطلاع رسانی روستای تاریخی خوئین پیش از این چندین بار نسبت به احتمال ناخوشایند ویرانی در نماد این روستا موسوم به "کمبز" یا "میل" هشدار داده، گویا تداوم بی توجهی برای حفاظت از این میراث فرهنگی ایران زمین، بر وخامت اوضاع کنونی آن افزوده است.

طبق مشاهدات خبرنگار سایت اطلاع رسانی روستای تاریخی خوئین، طی ماه های اخیر شکاف های روی بدنه این بنای تاریخی کشورمان چند برابر شده و انجام حفاری های غیرمجاز و غیراصولی باعث شده که زیربنای آن در معرض نابودی کامل قرار گیرد!

کمبز خوئین در شرایطی شاهد بروز وضعیت ناخوشایند کنونی است که طی ماه های اخیر و به سبب رسانه ای شدن ابعاد تاریخی چشم گیر این روستا، توجهات ارگان های مرتبط دولتی از جمله سازمان میراث فرهنگی و استانداری زنجان به خوئین، بیش از پیش بوده است.

پایگاه اطلاع رسانی روستای خوئین ضمن تقدیر از تلاش های ماه های اخیر نهادهای ذی ربط جهت بازسازی بناهای تاریخی و فضاهای عمومی در این روستای تاریخی ایران، امیدوار است انتشار تصاویر و اخبار مربوط به اوضاع نا به سامان کنونی در بنای تاریخی میل خوئین، موجبات رسیدگی فوری نهادهای مذکور را فراهم آورد.

امید است با پیگیری نهادهای مربوطه دولتی و محلی ضمن پیشگیری از وقوع یک فاجعه فرهنگی در حوزه میراث فرهنگی ایران زمین، اقدامات اساسی و طولانی مدت در جهت حفاظت از آثار تاریخی کشور که به منزله شناسنامه هویتی و فرهنگی یک ملت می باشند، در دستور کار قرار گیرد.

کارشناسان قدمت کمبز یا همان میل روستای تاریخی خوئین که به گفته ساکنان بومی روستا پیش از این دو همتای دیگر نیز در بلندی های اطراف روستا داشته، را حداقل سده ششم هجری تخمین زده اند. 

عکاس: امیرعباس وفایی


اخبار مرتبط:

> انعکاس هشدار سابق سایت اطلاع رسانی خوئین در رسانه ها: (++)

> معرفی کمبز یا میل روستای تاریخی خوئین: (++)


برچسب‌ها: خوئین, میل, کمبز, روستای تاریخی خوئین, ویرانی میراث فرهنگی
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM