تلخی بادام های زمین او با گرمی گفتار و شرینی کلام اش طعمی خوشایند را می سازد؛ شاید نزدیکترین خانه به کمبز به عنوان تنها نماد خوئین خانه "حاج قاسم" باشد که به رقم ناهموار بودن زمین آن با همت او همچنان محصول بادام تلخ و شیرین اش را داشته و حتی روز درختکاری ریشه صدها اصله نهال جدید را در خود یافته است.
حاج قاسم وفایی را باید یکی از عناصر دلسوز و اصلی سازندگی در خوئین بدانیم؛ غیر از انجام چند پروژه خداپسندانه در روستا که بنا بر نظر ایشان اشاره ای به آن نمی کنیم، مدیریت ساخت و ساز چند باب منزل از اموال سابق پدر و آبادانی بخش جنوب غربی خوئین مدیون اوست.
حاج آقا در آغاز از خود و خانواده محترم تان بگوئید.
- من تا 9 سالگی در دهات زندگی کرده ام و مرحوم حاج عباس وفایی پدرم هم به شغل آهنگری در روستا مشغول بود. در آن دوره حضور در کنار پدر، اصلی ترین دلمشغولی من بود؛ گرم کردن کوره آهنگری، چکش کاری و خیلی از کارهای دیگری را که در آن ها مرحوم پدرم به کمک نیاز داشت، من برایش انجام می دادم.
پس پدر گرامی شما از مغازه داران باسابقه خوئین بوده؛ کمی از جزئیات بازار خوئین و کسب و کار پدر بفرمائید.
- بله، مغازه ما در ردیف مغازه های بازار سابق خوئین در حوالی قبرستان فعلی روستا قرار داشت؛ ساختن گاوآهن، نعل اسب، داس و بسیاری از وسایل کشاورزی تنها بخشی از کارهایی بود که در آهنگری آن زمان انجام می شد؛ در آن دوره مراجعات به مغازه آهنگری ما بسیار زیاد بود و حتی به یاد دارم که پدرم از دهات اطراف و مناطق دور و نزدیک سفارشاتی را قبول می کرد.

بازار خوئین هم البته مراجعات بسیاری داشت و من شخصا به یاد دارم دورانی را که در آن کاروان ها با تعداد زیادی اسب، شتر یا قاطر به میدان خوئین می آمدند و هیاهویی بپا می شد. دوران خوبی بود؛ سواری گرفتن از حیواناتی که برای استراحت در میدان خوئین توقف می کردند یا برای نعل شدن به مغازه ما مراجعه می کردند از جمله سرگرمی ها و شیطنت های ما در دوران کودکی بود.
خوئین امروز چه تغییراتی نسبت به گذشته کرده است؟
- البته خوئین امروز نسبت به گذشته تغییرات بسیاری کرده اما در آن زمان یکی از مراکز اصلی منطقه، همین روستای خوئین بوده است؛ در مرکز میدان اصلی روستا که امروز به "شبیه یری" معروف است، سکویی قرار داشت که در مناسبات ویژه از آن برای اجرای تعزیه یا نمایش های مذهبی استفاده می شد. تزئین این سکو با سنگ نوشته های قدیمی منقش به نقوش اسلیمی و طراحی های زیبا در کنار خطوط اسلامی و متون دینی، زیبایی خاصی به آن می داد. البته امروز دیگر نه از آن سکو خبری هست و نه از آن سنگ نوشته ها !
جالب است؛ نخستین تصویر ذهنی شما از اداره خوئین چیست؟
- خوئین در دوره ای توسط کدخدا اداره می شد. از همان دوران کودکی یادم هست که در دوران "کدخدا صفر" روزی 4 مامور انتظامی که آن زمان به "ژاندارم" معروف بودند برای بازداشت چند نفر از خوئینی ها به روستا آمدند.

وقتی پدرم نوع برخورد ماموران با اهالی روستا و بستن دست های آن ها را دید از ماموران خواست تا آن افراد را با احترام و بدون دست بند از روستا خارج کنند تا آبروی شان حفظ شود؛ بعد هم خود پدر سوار بر اسب به دنبال آنان رفت تا شاید گره ای از کارشان باز کند...
ظاهرا از مجموع آسیاب های خوئین، چند آسیاب هم به شما تعلق داشته؟
- درست است، ما دو آسیاب داشتیم؛ یک در رودخانه موسوم به "خوئین چایی" و دیگری در "آسیاب دره"؛ پدرم اغلب اوقات ما را برای اداره آسیاب مان در آسیاب دره به همراه خود می برد؛ کار ما در آنجا جمع کردن آرد و گونی کردن آن بود. جالب است بدانید به رغم اینکه در آن زمان من فقط 7 یا 8 سال داشتم، اما شب ها باید با یک چوب دست و یک فانوس برای نگهبانی از آسیب به "آسیاب دره" می رفتم ...
بعضی روزها هم به محل آسیاب می رفتم و کیسه های گندم را به خانه می آوردم؛ کار کار دشواری بود و نیروی زیادی می طلبید و باعث می شد ما از همان دوران کودکی با سختی های کار مردانه آشنا شویم.
از دوستان تان در آن دوران بگوئید...
- خدا رحمت کند مرحوم حاج حسین حسینلویی را؛ ایشان از دوستان و رفقای عزیز من بود که خیلی وقت ها شب هنگام با هم به کوه می رفتیم و حیوانات را برای چرا به دشت ها می بردیم؛ در بازگشت هم گیاهانی مثل کنگر را از زمین سرسبز دشت های اطراف خوئین، کنده و به خانه مان می آوردیم.
وضعیت باغداری و کشاورزی در خوئین زمان شما چطور بود؟
- تا همین اواخر هم کشاورزی و باغداری در خوئین به طور گسترده ای رواج داشت و یکی از اصلی ترین منابع درآمد خوئینی ها کشاورزی بود؛ البته پدر مرحوم من هم یک باغ و یک باغچه در خوئین داشت که بادام، انگور و گلابی از اصلی ترین محصولاتش بودند.

باغ ما در آسیاب دره واقع شده بود که درخت کاری مفصلی در آن انجام شده بود و باغچه ای هم داخل روستا داشتیم که در دوره ای مجبور به فروش آن شدیم؛ به هر حال در مجموع خودمان خودکفا بودیم و در روستا هر کس نیاز خانواده خود را با اتکا به نیروی خود و توکل به خدا تامین می کرد.
شما در خوئین درس هم خوانده اید؟
بله، من در خوئین دو سال مدرسه رفته و البته قبل از آن و از شش سالگی هم در مکتب ملاخدیجه درس می خواندم؛ قرآن کریم، کتاب تنبیه الغافلین و گلستان سعدی اصلی ترین متونی بودند که در مکتب خانه خوئین به ما آموزش داده می شد.
اوضاع خوئین به لحاظ مذهبی و فرهنگی چطور بود؟
- مساجد خوئین در آن زمان به عنوان اصلی ترین مراکز فرهنگی – مذهبی روستا، بسیار فعال تر و پررونق تر از امروز بودند؛ یادم هست که مرحوم آسید اسماعیل در محله پائین خوئین و مرحوم آشیخ کریم آل اسحق، پدر شیخ هادی در محله دیگر منبر می رفتند؛ البته ما بیشتر به مسجد میرباقر خوئین می رفتیم.
در مراسم تعزیه هم شرکت می کردید؟
- مراسم تعزیه ها هم البته همیشه اجرا نمی شد اما وقتی تعزیه ای در کار بود، با استقبال خوبی مواجه می شد؛ در تعزیه ها عموما مرحوم آقای جوانمردی نوحه می خواندند و محل اجرای این مراسم هم در سکوی مرکز روستا بود.
اندکی از آثار تاریخی خوئین بگوئید.
- شما حتما می دانید که یکی از مهم ترین آثار تاریخی خوئین، گنبد یا کمبز روستاست. تا جایی که من به یاد دارم، در خوئین دو کمبز وجود داشت که در زمان قدیم یکی تقریبا خراب شده بود که امروز اثری از آن باقی نمانده و دیگری هم همین کمبزی است که امروز هم وجود دارد.
این خاطره را هم بشنوید که در آن زمان فرد نابینایی در روستا بود که با کارهای خارق العاده اش، توجه ما را به خود جلب می کرد؛ او به رقم اینکه از نعمت بینایی برخوردار نبود اما می توانست به راحتی از دیوار راست کمبز تا نوک آن بالا برود!
از دژمنده چه می دانید؟
- دژمنده دیگر اثر تاریخی روستاست که ما پیش از پیروزی انقلاب یک بار وارد آن شدیم و بعد از یک پیاده روی نسبتا طولانی مدت، به چهارراهی رسیدیم که راه اصلی آن با دری تمام سنگی و البته دست ساز مسدود شده بود.

هر چه تلاش کردیم موفق به باز کردن آن راه نشدیم ولی آثار به جا مانده از زمان های دور در دژمنده، تاریخ قابل توجه و کهن این اثر تاریخی مهم خوئین را نشان می داد.
عجب! چه شد که خوئین را ترک کرده و به تهران آمدید؟
- بعد از حوادثی که برای مان رخ داد و مدتی پس از سفر من به تهران، به خوئین رفتم و پدر و مادرم را هم به تهران آوردم؛ ما هر چند که نهایتا در تهران ساکن شدیم اما پدر و مادرم در سال چندین بار به خوئین می رفتند و ارتباط شان با روستا قطع نبود.
در تهران هم ابتدا برای مدتی به کار نانوایی مشغول اما مدتی بعد در یکی از ادارات دولتی استخدام و مشغول به خدمت شدم.
نظر شما درباره روند پیشرفت خوئین چیست؟ به نظرتان این مسیر مثبت است؟
- بله، به هر حال امروز خوئین نسبت به گذشته پیشرفت های بسیاری کرده و ساخت و سازهای جدید در روستا هم به خوبی در جریان است و آبادانی بیش از پیش در خوئین را موجب می شود اما بدون شک این جریان باید مدیریت و به نفع روستا هدایت گردد.
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت
11:11 |