تاریخ شفاهی خوئین؛ گفتگو با حاج محمد حسن گیسویی
شبی خنک در میانه محله روستای تاریخی خوئین، میهمان مردی شدیم که سالهاست صدای اذانش، هر چند از دور دست ها به گوش برسد، برای اهالی روستای تاریخی ما نوید آغاز مناجات بندگان با پروردگارشان را داده؛ او زاده خوئین است و خاطرات تلخ و شیرین بسیاری از روزهای دور و نزدیک در ذهن دارد، از ایام کودکی و مکتب خانه تا حضور نظامیان توده ای در روستا، از آئین های سنتی تا آینده خوئین و برخی مباحث دیگر که در قالب تاریخ شفاهی خوئین می گنجد پای سخنان شیرین ایشان نشستیم. حاج محمد حسن گیسویی با بزرگواری دعوت ما را پذیرفت و برگی دیگر به تاریخ شفاهی خوئین افزود. آنچه در پی می آید گفتگوی پایگاه اطلاع رسانی روستای تاریخی خوئین با ایشان است:
ضمن تشکر بابت فرصتی که برای انجام این گفتگو در اختیار ما گذاشتید، لطفا در آغاز خودتان را معرفی کنید.
- من محمد حسن گیسویی، فرزند کربلایی غلامعلی متولد سال 1315 در روستای خوئین هستم. در سال 1343 در شهر تهران ازدواج کردم که حاصل آن چهار فرزند ( دو پسر و دو دختر) بوده است.
حاج آقا لطفا درباره دوران کودکی تان در خوئین کمی توضیح بفرمائید.
- من تا کلاس ششم را در روستای خوئین خواندم و بعد به تهران رفتیم. حرفه و شغل پدر مرحوم من در خوئین، صنعتگری و چاروق دوزی بود و ایشان شاگردانی هم داشتند.

ما ازهمان موقع در خانه ای که هم اکنون در آن ساکن هستم، یعنی «میانه محله» خوئین، زندگی می کردیم و این خانه هم توسط پدرم ساخته شده که البته در سالهای اخیر بازسازی اش کرده ام.
در مدت اقامت در تهران مشغول به چه کاری بودید؟
- من درتهران مدتی را در نانوایی کار می کردم اما به خاطر مسائلی که وجود داشت در سال 1336 شغلم را تغییر داده و در شرکت واحد اتوبوسرانی مشغول به کار شدم و اکنون هم بازنشسته همانجا هستم. در دوران دفاع مقدس هم به مدت چهارده ماه در جبهه ها خدمت کردم و در سال 68 بازنشست شدم.
لطفا از خوئین در دوران کودکی تان بفرمائید.
- موقع وفات پدرم خوئین روستای پرچمعیت و آبادی بود؛ در این باره به شما بگویم که حداقل در آن زمان، در روستا هفده تا هجده مغازه فعال بودند که از آن میان می توان به مشاغل زرگری، خیاطی، خوار و بار فروشی، بلور فروشی و ... اشاره کرد.
من دقیقا در خاطر دارم که خیلی مواقع وقتی از خواب برمی خواستیم می دیدم که مردم بسیاری از روستاهای اطراف برای خرید یا تهیه لوازم مورد نیازشان به خوئین می آمدند.
خوئین در آن زمان کدخدا داشت؟
- بله، خوئین در آن زمان کدخدا داشت؛ مثلن مشهدی حسین جعفری یکی از کدخداهای خوئین بودند. در زمان رضا شاه هم کدخدا ابراهیم، امورات ده و مدیریت برخی مسائل را بر عهده داشت. هیچ گاه فراموش نمی کنم که در دوره «کشف حجاب» مادرم در آبراهی که همین اطراف بود مشغول شستشوی ظروف خانه بود که همین کدخدا ابراهیم طبق دستوراتی که از بالا دریافت کرده بود، دنبال مادرم کرد تا چادرش را بکشد و نهایتا پدرم با دادن دو تومان به او غائله را ختم کرد. به هر حال اینها دستشان از دنیا کوتاه شده و خدا از سر تقصیراتشان بگذرد.
گویا نظامیان حزب توده هم گذرشان به خوئین افتاده بوده؛ از این اتفاق چیزی به خاطر دارید؟
- اتفاقا من زمان حزب توده و حضورشان در خوئین را کاملن به یاد دارم. جالب اینکه یادم هست در همان زمان حضور کوتاه توده ای ها در روستا، یکی از این ها آمد و به پدرم گفت اجازه می دهید ما در خانه شما نماز بخوانیم؟! پدرم با تعجب به آن ها گفت آخر مگر شما کمونیست نیستید؟ آنها گفتند ما را به زور تفنگ جمع کرده اند و گرنه ما به چیزهایی که می گویند باور نداریم و اعتقادات مان سر جای خودش است!

به هر حال چند نفرشان آمدند و شب در منزل ما بودند و چون اینجا مرتفع بود، تا صبح همینجا پناه گرفتند. البته فردی به نام روح الله خان بود که سرکرده اینها بود و همان موقع ورودشان به خوئین با صدای بلند اعلام کرد که اگر کسی آزاری به روستائیان برساند فردا صبح در میدان مرکزی اعدام خواهد شد و لذا توده ای ها آزاری به ما نرساندند.
خوئین خان هم داشته است؟
- نه خیر، نکته قابل توجه این است که روستای خوئین از همان ابتدا هیچ وقت خان نداشته و خوئینی ها همیشه آزاد بوده اند.
یکی از نکات قابل توجه روستای خوئین در قیاس با روستاهای اطراف، تعداد قابل توجه مساجد آن است که اتفاقا از جمله آثار تاریخی منطقه هم محسوب می شوند؛ در این باره اگر مطلبی مدنظرتان هست، بفرمائید.
- بله، همانگونه که می دانید خوئین هشت مسجد فعال و پررونق داشته که عبارت بودند از مسجد میرباقر، مسجد حاج علی، مسجد حاجی، مسجد سنگبرها، مسجد ارگی دره، مسجد لیج، مسجد حاجی بابا و مسجد خنک دره. به یاد دارم که در ایام ماه مبارک رمضان، آشیخ کریم آل اسحق با توجه به نزدیکی منزل شان به مسجد ارگی دره، نماز مغرب را در آنجا اقامه می کردند و بعد از نماز برای افطار به خانه می رفتند. مدتی بعد هم برای اقامه نماز عشاء و مراسم سخنرانی به مسجد حاج علی می آمدند.
مسجد میرباقر که امروز به عنوان مسجد جامع روستا فعال است، آن زمان چه وضعیتی داشت؟
- آن زمان حاج سید اسماعیل علوی در مسجد میرباقر نماز می خواندند و منبر می رفتند. در ایام عزاداری ماه محرم و در شب های عاشورا هم دسته عزاداری روستا به هر هشت مسجد خوئین، سر می زدند. کاملن یادم هست که موقع عزاداری مساجد بشدت شلوغ می شدند و چون جا کم بود، بسیاری از دوستداران اهل بیت در بیرون مسجد سوگواری می کردند. من هر چند آن موقع کودک بودم ولی صدای رسای جمعیت عزادار و آئین های مخصوص از جمله سینه زنی خوئینی ها همچنان در ذهنم زنده است.
آموزش و پرورش در خوئین، یکی دیگر از مسائل مهمی است که آثارش در نسل های مختلف فرزندان این روستا مشهود است؛ درباره مدارس و مکاتب و شیوه های آموزش در خوئین قدیم هم بفرمائید.
- در خوئین دوران ما، مکتب ها فعال بودند که جالب است بدانید خیلی از آنها توسط بانوان فاضله اداره می شدند؛ به عنوان مثال مکتبی بود که ملا خدیجه، رحمت الله علیها که به کبلا خیجه (کربلایی خدیجه) هم مشهور بود، مدیریت و معلمی اش را عهده دار بودند و بنده توفیق شاگردی این بانوی نورانی را داشتم. مکاتب دیگر مثل مکتب ملا زهرا یا مکتب سید قاسم خالقی هم از دیگر مراکزی بودند که به کودکان قرآن و اصول اسلامی و متون ادبی می آموختند.

البته در آن زمان در خوئین مدرسه هم بود؛ یادم می آید که در دوره ما مدیر مدرسه فردی به نام میرزا یونس بود که البته بنده توفیق تلمذ در محضرشان را نداشتم و بیشتر در همان مکاتب سنتی درس خواندم.
به مرحوم ملاخدیجه اشاره فرمودید که یکی از بانوان فاضله روستای خوئین است که بسیاری از سالمندان امروز خوئینی، سوادشان را مدیون تلاش های او هستند؛ از ایشان چه مطلب جالب توجهی به خاطر دارید؟
- ملا خدیجه بانوی بزرگواری بودند که همسرشان غلامعلی نام داشت؛ اندامی نحیف و قامتی کوتاه داشتند و وقتی دربرابر ما می نشستند انگار یک پاره نور با ما صحبت می کرد. خاطره ای از مادرم و ایشان برایتان بگویم که حتمن جالب توجه است؛ یادم می آید که زمانی کاروانی از اهالی خوئین به همت حاج مهدی اسکندری عازم زیارت کربلای معلی بودند که من با فراهم کردن سیصد تومان، مادرم را هم با آنها همراه کردم. از قضا مرحومه ملا خدیجه هم در کاروان حضور داشتند و با مادر من همسفر شدند. مادرم نقل می کردند که شبی در کربلا، ملا خدیجه به ایشان می گویند که من دیگر به ایران بازنخواهم گشت و فردا از این دنیا به دیار باقی خواهم شتافت؛ مادر در واکنش به این سخن ایشان تعارفات مرسوم که این چه حرفی است و اینها را پیش می کشند اما ملا بر حرف شان تاکید داشتند و حتی وصیت می کنند که بگو فلان فرد، مرا غسل بدهد. فردای آن روز ملا خدیجه به دیدار معبود می شتابد و پیکرش در همان کربلای معلی دفن می شود.
قطعا این بانوی بزرگوار در جوار رحمت حضرت حق آرام گرفته و از برکات اقدامات خیری که انجام داده اند، بهره مندند.
یکی دیگر از وجوه تمایز خوئین از روستاهای مشابه، وجود علما و صاحبان کرامت و عرفان در میان ساکنانش بوده و هست؛ در این خصوص برای مخاطبان سایت خوئین؛ تاریخ مغفول توضیح بفرمائید.
- همانگونه که اشاره کردید، صاحبان کرامت در میان علما و افراد پاک سرشت خوئین کم نبوده اند؛ به عنوان مثال اکثر اهالی خوئین سید جلیل القدری به نام سید عیسی (رحمت الله علیه) را می شناسند که آدم کوشا و مظلومی بوده است. گویا روزی پدر خانواده ربیعی ها ( پدر اشرف ربیعی، از سرکردگان گروهک تروریستی منافقین) به ناحق به ایشان توهین می کنند و حتی به ضرب و شتم او می پردازند که معروف است در نتیجه این عمل خود او و بچه هایش تا امروز فلج می شوند و با مشکلات جسمی جدی روبرو هستند.
لطفا از آثار تاریخی خوئین هم بگوئید.
- خوئین آثار تاریخی قابل توجه و مهمی دارد. از جمله این آثار «دژمنده» است که من در دوران کودکی با چراغ زنبوری به همراه بزرگترها چندین بار به داخلش رفته بودم و یادم می آید که آن موقع در تاقچه هایی که در این شهر زیرزمینی وجود داشت، ظرفهای سفالین برای روشن کردن آتش جهت تامین روشنایی، وجود داشت که حتی رد دود آتش های روشن شده در آنها روی دیوار دژمنده مشخص بود.
نظر شما درباره کاربری این شهر زیرزمینی چیست و به نظر جنابعالی اجداد ما از این مکان رمز آلود چه استفاده هایی می کرده اند؟
- درباره کاربری دژمنده من شخصا اطلاع دقیقی ندارم اما پدرم نقل می کردند که گویا در گذشته ها زمانی که راهزن ها به گله گوسفندان خوئین حمله می کرده اند یا دزدان قصد هجوم به روستا که در آن زمان مرکزیتی قابل توجه داشته را در سر می پروراندند، مردم در این مکان پناه می گرفته اند. پدرم می گفتند که از تمام خانه های روستا راهی به دژمنده وجود داشته و این مجموعه زیرزمینی خروجی های متعددی هم داشته است.
درباره کمبز یا میل خوئین بفرمائید.
- کمبز هم یکی دیگر از آثار تاریخی مهم روستای خوئین است که من شنیده ام گویا در گذشته دو بنای شبیه به کمبز کنونی وجود داشته که امروز از یکی از آنها آثاری باقی نمانده است. خاطره ای هم از کمبز برایتان بگویم؛ در گذشته به مناطق اطراف کمبز، «خرمن» گفته می شد چون خرمن علوفه و برخی محصولات را در آن حوالی جمع آوری می کردند.

یادم هست که شبی تعدادی از اهالی یکی از روستاهای نزدیک خوئین به قصد غارت خرمن های ما، به همان منطقه اطراف کمبز حمله کرده و نگهبانان خرمن از جمله پدر من را با بستن دست و پا غافلگیر کردند. پدر به هر ترتیبی که بود از مهلکه می گریزد و با سر خوردن از سرازیری پائین کمبز اهالی روستا را خبر می کند. من در آن زمان کودک بودم و از ترس گریه می کردم.
گویا در دوران کودکی شما حمام سنتی روستا هم که امروز در حال بازسازی است، فعال بوده است؟
- دقیقا همین طور است؛ حمام تاریخی خوئین یکی از آثاری است که تا همین اواخر هم فعال بوده؛ یادم هست که وقتی ما به حمام می رفتیم، هزینه ورودی برای هر نفر یک قران بود و مدیریت حمام هم با کبلا حسین نامی بود که چون پدر مرحوم من به شغل کفش دوزی اشتغال داشتند و او هم از مشتریان ایشان بود، موقع استحمام از ما پول نمی گرفت. آن موقع آب حمام را با سوزاندن هیزم گرم می کردند و کارش رونق خوبی هم داشت.
و درباره دیگر آثار تاریخی خوئین ...
- من چشمه بار خوئین را هم از جمله آثار تاریخی مهم روستا می دانم که باعث آبادی و رونق حیات در خوئین بوده و هست. همانطور که می دانید روستای خوئین از گذشته ها دو منبع آب نوشیدنی داشته که یکی همین چشمه بار و دیگری آب طبیعی محل موسوم به کهریز است که تقریبا در کوه زیر کمبز واقع شده. به هر تقدیر آب شیرین و گوارا به عنوان مایع اصلی حیات، نقش مهمی در آبادانی خوئین داشته است.
امروز در روستای خوئین، حرکتی در جهت آبادانی و رونق گردشگری شکل گرفته که تغییراتی را چه به لحاظ محیطی و چه به لحاظ فرهنگی در پی خواهد داشت؛ نظر شما در این خصوص چیست؟
- قطعا آبادانی روستا و رونق امور گردشگری در آن، امری مثبت است که هیچ کس مخالفتی با آن ندارد و من هم صد در صد با آن موافقم. میراث باستانی ای که در خوئین وجود دارد ضمن آنکه باعث افتخار ماست، تنها متعلق به ما نیست و همه مردم ایران و بلکه دنیا باید با آن آشنا شوند و از دیدن آن لذت ببرند. البته در این مسیر اشکالاتی وجود دارد که باید دلسوزانه بررسی و حل شود.

به عنوان مثال به اعتقاد من تعطیلی نانوایی روستا، حرکت بسیار اشتباهی بوده که مشکلات فراوانی را برای اهالی خوئین بوجود آورده، یا تعطیلی حمام هم به همین شکل. به هر حال من امیدوارم که با حل این مسائل جزئی، آینده ای روشن و عالی در انتظار خوئین باشد.
اشاره ای هم داشته باشیم به سنت حسنه ای که شما سالهاست در خوئین به آن اهتمام داشته اید و شاید بسیاری از جوانان یا کسانی که برای چند روز به خوئین می آیند برغم شنیدن صدای شما، از آن بی خبر باشند. خیلی از اوقات صدای دلنشین اذان شما اهالی روستا را به عبادت معبود فرامی خواند. به عنوان پایان بخش این گفتگو، در این خصوص هم توضیح بفرمائید.
- بله، من افتخار دارم که تقریبا 24 سال به هنگام ورود وقت شرعی، در خوئین اذان می دهم که البته ، کار خاصی هم بحساب نمی آید...!
شما چرا از بلندگو برای اذان گفتن استفاده نمی کنید؟
- داستان از این قرار است که یکبار آقای حاج عباس خالقی لطف کردند و دستگاه بلندگویی را برای من تهیه کردند تا با استفاده از آن اذان بگویم. بعد از اولین استفاده از دستگاه، شب در عالم خواب به من گفتند که مگر صدایت چه اشکالی داشت که از بلندگو استفاده کردی...؟ فردای آن روز دستگاه را به صاحبش برگرداندم و با همان رویه سابق و صدای طبیعی برنامه ام را در پیش گرفتم.
از شما بخاطر زمانی که در اختیار سایت اطلاع رسانی روستای خوئین گذاشتید بسیار تشکر می کنیم.
- انشاءالله در پناه خدا موید و موفق باشید.
هدف از ايجاد اين وبلاگ، معرفي روستايي با تاريخ كهن و آثار بيبديل تاريخي است كه متاسفانه به دليل بيتوجهي مسوولان از سويي و عدم توجه ساكنان بومي از ديگر سو راه نابودي و هضم در روند شهرنشيني را در پيش گرفته است.