«سيد علي علوی» نامي آشنا براي بسياري از خوئينيهاست. بدون شك تمام كساني كه گذرشان به حسينيه خوئينيهاي مقيم مركز افتاده، اين سيد بزرگوار را زيارت كرده و از سخنانش بهره بردهاند. حجتالاسلام علوي علاوه بر آنكه افتخار پدر شهيد بودن را براي خود ثبت كرده از آن دسته علماي خوئين است كه بر لزوم آباداني اين روستاي باستاني با همراهي تمام اهالي كنوني، سابق و وابستگان به آن تاكيد دارد. او بر اين باور است كه مردم باید وحدت داشته باشند و با پيگري مستمر امور مربوط به روستاي اجداديشان انشاالله نام «مغفول» را كه متاسفانه امروز به عنوان پسوندي عادي براي خوئين در حال نهادينه شدن است، تصحيح نمايند.
در ادامه گفتگوهايي كه با اهالي روستاي خوئين تحت عنوان "تاريخ شفاهي" انجام شده، اين بار با حجت الاسلام سيد علي علوي گفتگوي مشروحي انجام شد كه در جريان آن ضمن شنيدن خاطرات شيرين و البته پرشور دوران كودكي و جواني ايشان، مهمترين مسائل كنوني روستاي تاريخي خوئين از ديد يكي از افراد اصلي مجتمع خوئينيهاي مقيم تهران مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.
- با تشکر و قدردانی از فرصتی که در اختیار ما قرار داده اید؛ لطفاً مختصری درباره گذشته خودتان بفرمایید.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، حقیر پسرحاجی سید اسماعیل علوی خوئینی هستم. من هشت ساله بودم که ازخوئین به قم مهاجرت کردیم، در آن زمان کلاس دوم ابتدایی بودم. در قم تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را تمام کردم و سیکل را هم در دبیرستان حکیم نظامی قم گذراندم.

در آن موقع پدر من مرحوم سید اسماعیل امام جماعت مسجد سلماسی بودند. خانه ما پشت مسجد بود و آن دوران زمانی بود که حضرت امام هم در آن مسجد درس خارج می گفتند، طوری که صدای ایشان به خانه ما می رسید. من درس حوزوی را شروع کردم و در ادامه، هشت سال و شاید هم بیشتر دردرس خارج آیات عظام گلپایگانی و اراکی شرکت کردم.
- درباره پدر بزرگوارتان بگوئيد.
درباره پدرم هم خاطراتی ازگذشته در ذهن دارم؛ مثلا مرحوم پدرم اغلب جایی نمی رفت، نماز می خواند و اکثراً مشغول عبادت و ریاضت بود، عموما اهل قم او را می شناسند. به یاد دارم زمانی که قيام حضرت امام به فاز جديدي وارد ميشد، به خانه ایشان می رفتند. یادم می آید مردم در منزل امام جمع می شدند و صحبت ها و گفتگوهایی می شد. یک روزکه پدرم از منزل امام تشریف آوردند، فرمودند عده زیادی از روحانیون آن جا بودهاند، مخصوصاً یک روحانی مسنی بود که به امام گفت « من شب گذشته خواب بسیار خطرناکي ديدهام و در عالم رويا مشاهده كردم كه همه جا را آتش و آتش سوزی فرا گرفته و کشتار بيداد ميكند، فکر می کنم قیام شما خطرات زيادي در پی داشته باشد و خساراتي را هم به حوزه وارد کند... » (گويا او ازامام تقاضا می کرده که از هدف بزرگ خود دست بردارد) مرحوم پدرم گفت من آن هنگام در گوشه اتاق نشسته بودم، دیدم امام بسیار گرفته است. برخاستم و رو به همان روحانی گفتم: آقا جان تعبیر خواب شما این نیست که گفتید بلکه این همان شخصی است که در احادیث داریم مردی از قم برمی خیزد و کسی قادر به مقاومت در برابر او نخواهد بود و او موفق و پیروز می شود. پدرم می گفت دیدم امام لبخندی زد و رضایت خود را از این مطلب نشان داد. این البته ابتدای قیام بود و هنوز حمله به فیضیه و این قبیل مسایل رخ نداده بود.

باز یادم می آید در منزل مان که پشت مسجد بود و امام هم همان جا یعنی در مسجد سلماسی درس داشت، شبی مشغول استراحت بودم كه نزدیکی های صبح متوجه شدم پدرم شدیداً گریه می کند، برخاستم و دلیل گریستنش را پرسیدم، گفت آقا را بردند؛ چون منزل امام در محل یخچال قاضی بود و پدرم هنگام عبوراو ماجرا را دیده بود. می گفت امام را در حالی که هل می دادند به خودروي فولکسی سوار کردند و بردند...
سخنرانی امام در فیضیه را هم یادم می آید. در ماجراي پانزده خرداد من هم در فیضیه بودم. واعظ صحبت می کرد که دیدیم عده ای مدام صلوات می فرستند. این کار آن قدر تکرار شد تا همه برخاستند؛ زد و خورد شدیدی شروع شد. نیروهای شهربانی هم روی پشت بام بودند ... با شدت گرفتن درگيريها، پس از کمی تامل همراه عده ای از حاضران از دری که گوشه فیضیه قرار دارد، از آنجا خارج شديم.
- اين جوان برومند كه تصويرش بالاي سر شماست، فرزند شهيدتان است؟
بله، فرزندم سیدعباس در 17 سالگی شهید شد. در لشگرعاشورا بود و در عملیات مرصاد به شهادت رسید. همان موقع من هم در سومار و در گروه 33 توپخانه بودم كه با تلفن و شبانه از موضوع مطلع شدم.

آمدم و خودم بر جنازه اش نماز خواندم و در قم او را به خاک سپردیم. انشاالله خداوند به لطف و کرمش قبول کند...
- جنابعالی از وقتی به تهران آمدید چه فعالیت های داشته اید؟
درارتش به عنوان مسئول عقیدتی سیاسی یگان های مختلف انجام وظیفه کرده ام. در ضمن برای همشهری های خوئینی هم منبر می روم. ما در تهران هیئتی تشکیل دادیم که اوایل در خانه ها بود. سپس اساسنامه ای نوشتیم و صندوق قرض الحسنه ای به راه انداختیم. بعدها منزلی را به نیت حسینیه خریداری کردیم اما پس از مدتی آن را فروختیم و با مساعدت دوستان و همشهری ها، محل جدید حسینیه را در خیابان طوس خریداری کردیم. من در حسینیه منبر می روم و نماز می خوانم. البته صحبت هایی هم شده تا علاوه بر امور معمول كه در حسينه انجام ميشود، فعاليتهاي فوق برنامه هم داشته باشيم كه به عنوان مثال مذاكراتي شده تا شايد بتوانيم در طبقه بالای حسینیه کلاس هایی هم برگزار كنيم.
- شما به خوئین هم مسافرت می کنید؟
من حداقل سالی یک بار به خوئین می روم و به باغی که آن جا داریم سری می زنم و با آشنایان دیداری تازه می کنم. متاسفانه از آنجا كه در تهران مشغول هستم و وقت چندانی ندارم، فرصت حضور بيش از اين در روستاي خوئين را نمييابم البته با خوئینی ها ارتباط خوبي دارم و در همين خصوص هم درباره احداث یک سد در خوئین با دوستان گفتگوهایی داشته ايم كه معتقدم این کار برای باغات روستاي ما و حتي روستای گرنه نيز بسیار مفید خواهد بود.
- بسيار خب، اندكي هم به گذشته و تاریخ خوئین بپردازيم ...
مرحوم پدرم می فرمود خوئینی ها از اول شیعه بوده و خیلی هم متعصب بوده اند؛ در زمان هارون الرشید فرمان قتل بسیاری از خوئینی ها(البته آن زمان چنين عنواني وجود نداشته است) صادر می شود و اين افراد مجبور به مهاجرت می شوند. ابتدا به سیستان می روند. دوباره در زمان یکی دیگر از خلفا دستور نابودی شان صادر می شود.

همانگونه كه ميدانيد، روستاي خوئین موقعيتي دره مانند دارد و در زمان های خیلی دور محل زندگی وحوش و حیوانات بوده است. هنوز هم می بینید كه نام هایی مانند پلنگ دره، موذی دره و امثالهم در خوئین وجود دارد. به هر حال ميگويند خوئینی ها ساداتی داشته اند كه اگر اشتباه نکنم يكي از آن بزرگواران رضوی نام داشته و دعاهایی برای مصون ماندن اهالی از آزار حیوانات می نوشته است. این ها را من از زبان پدرم شنیده ام.
- گويا خوئين در زمانهاي نه چندان دور در منطقه مركزيت داشته و مورد توجه بسياري از آباديهاي اطراف نيز قرار داشته است.
درست است؛ اهميت خوئین درزمان سابق اززنجان هم بیشتربوده است؛ اين روستا در آن دوران قصبه بزرگی بوده و می گویند دست کم 200 مغازه و دکان داشته است ولی به مرورزمان اهمیت و جمعیتش کم می شود. به اعتقاد من علت آغاز اين روند كاهش جمعيت نيز نظام ارباب و رعیتی بوده است؛ يعني کسانی مانند ذوالفقاری ها زمین های اطراف را ميخریدند و ملک طلق خود ميکردهاند. در نتيجه به مرور کسب و کار در خوئین از بین رفته و آن قصبه بزرگ قديم رو به ویرانی گذاشته است.
پدرم می گفت خوئین زمانی 300 روحانی داشته که هفت نفرازآن ها مجتهد بوده اند. روحانیون خوئین برای تبلیغ به تمام روستاهای اطراف می رفته اند اما متاسفانه امروز عده کمی در آن جا زندگی می کنند.
- نظر شما در خصوص آبادسازي روستا و توجه به آثار باستانی و به خصوص احياي ميراثي چون مجموعه شگفت انگيز دژمنده يا كمبز چیست؟
بنده هم دژمنده را دیده و داخل آن رفته ام. اگر واقعاً دستگاههاي دولتی بتوانند این کار را بکنند، خدمت بزرگی كرده و حتماً از اين طريق موجبات آبادانی خوئين نيز فراهم خواهد شد. پدرم می گفت من به متمولان خوئین زیاد گفته ام كه در روستا سرمایه گذاری کنید تا ممر درآمدی باشد و مردم روستا را ترک نکنند اما متاسفانه اين نصايح فایده ای نداشت ...
- از اهل فضل و کرامات خوئين كه بزرگاني بلند آوازه بودهاند هم بفرمائيد.
افراد بسیار عابد و زاهدی در خوئین زندگی می کرده اند که کراماتی هم داشته اند. از جمله پدر بزرگ بنده که برخی از خوئینی های قدیمی او را می شناسند. من 15 سال در گروس منبر می رفتم. مردم آن جا هم کرامات زیادی از پدربزرگ بنده نقل می کنند و هنوز هم به ايشان ارادت دارند.
- آرامگاه ایشان کجاست؟
درهمان خوئین است.
- ممكن است ازهم سن و سال هاي دوران جواني تان چند نفر را نام ببرید.
البته الان خيلي در خاطرم نيست اما خيلي از دوستان ما اهل کسب آزاد شدند؛ از روحانیون هم حاج آقا مومنی، حاج آقا انصاری و حاج آقا مقیمی بودند و حاج آقا میرهادی هم که به رحمت خدا رفتند و البته سن شان از من بیشتر بود؛ حاج شیخ هادی هم كه اغلب در خوئين تشريف دارند و به حجج اسلام آقایان آل اسحاق هم ارادت داريم.
- خيلي از خوئينيها شما را با حسينيه شناخته و ميشناسند، از حسينيه بيشتر بگوئيد ...
وقتی اهل خوئین این حسینیه را ساختند به فکر بازسازی مسجد خوئین هم افتادند. دوست مان آقا هادی سلمانی چند ماه به خوئین رفت و مسجد را بازسازی کرد. الان هم کمکها براي اين منظور ادامه دارد، عده ای هستند که تابستانها را در خوئین بسر می برند.
- شما هم در خوئین محلی برای سکونت دارید؟
خیر، فقط زمین خانه قبلی ما باقی مانده که فرصت ساخت آن تا امروز نصیب مان نشده است.
- فرموديد برای رونق و آبادانی خوئین خوب است افرادي كه توانايي دارند، به سرمایه گذاری در آن بپردازند تا اقداماتي نظير احداث سد بر رودخانه آسیا دره نيز عملياتي شود؛ پیشنهادات دیگری هم در این زمینه در نظر دارید؟
به نظر من در خوئین باید محلی برای کسب و کار ایجاد کرد. احداث کارخانه یا راه اندازی مجتمعاتي همچون گاوداری می تواند مفید باشد. جنبه توریستی روستا را هم می توان جدی گرفت چون این كار هم واقعا موثر است.
- دستگاه های دولتی در این مسیر چه نقشي بايد ايفا كنند؟
البته دولت باید کمک کند. بدون مساعدت دولت این کارها انجام نمی شود. همت مردم هم خيلي مهم است؛ مردم باید وحدت داشته باشند و دنبال کارها را بگیرند تا انشاالله نام مغفولی که روی اين روستا گذاشته اید، تصحيح شود.
- شما تا چه حد در جریان اقدامات شوراي روستاي خوئين هستيد و نظرتان درباره اقداماتي كه اخيرا در خوئين انجام شده چیست؟
کم و بیش از اين اقدامات اطلاع دارم. کارهای خوبی در حال انجام است. البته جمعیت روستا کم است و در زمستان تقريبا کسی در خوئین نمی ماند اما در تابستان و ایامی مانند عاشورا جمعیت بیشتر می شود. به هر حال امیدوارم بین روستائیان کدورتی نباشد و همه بتوانند کارها را تا رسیدن به نتايج مطلوب پیگیری کنند.
- همانگونه كه ميدانيد بسياري از اهالي روستاي خوئين و كساني كه به نوعي به اين روستا وابستهاند در كشورهاي مختلف جهان پراكنده شده اند؛ در پايان پیام شما برای اين عزيزان كه از طريق پايگاه اينترنتي خوئين؛ تاريخ مغفول گفتگوي ما را مطالعه خواهند كرد، چيست؟
آن چه می توانم به عنوان یک خوئینی و یک طلبه به این عزیزان عرض کنم این است که توجه داشته باشیم خوئین محل زندگی عابدان و صالحان و انسان های باتقوا بوده است. امیدوارم خوئینی هایی که در خارج زندگی می کنند سنت های اصیل خود را فراموش نکنند و این معنا را در خانواده های خود نيز حفظ کنند و اولادشان را خوب تربیت کنند.

نكته ديگر اينكه اگر اين عزيزان بتوانند حداقل سالی یک بار به وطن شان بیایند و سری به روستای آبا و اجدادی شان بزنند، خيلي خوب است و اين علاوه بر تاثيرات مثبت فراوان، به آبادی خوئين هم کمک خواهد كرد.
- یک بار دیگر از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد صمیمانه تشکر می کنیم و از خداوند منان برای شما طول عمر باعزت مسئلت داريم.
من هم از شما متشکرم و برایتان دعا می کنم در همه مراحل زندگی موفق و پيروز باشید.