تاريخ شفاهي خوئين؛ گفتگو با حاج محمود عباسی

حاج محمود عباسی را همه اهالی خوئین به تدین و ادب و صوت خوش می شناسند. هر صبح و شام آوای دلنشین اذان او روستاییان را به نماز می خواند و طنین تعقیبات نمازش از پشت میکروفن مسجد، فضای پاک خوئین را سرشار از عطر گل محمدی می کند.

 با ايشان هنگامی که صبح عاشورای سال 90 مشغول آماده کردن حلیم نذری بود گفتگوی کوتاهی داشتیم که درپی می آید:

حاج آقا ابتدا لطفا خودتان را برای مخاطبان سایت "خوئین تاریخ مغفول" معرفی بفرمایید.

- من متولد 1314 هستم؛ در خوئین به دنیا آمدم. پدرم مشهدی باقر به رحمت ایزدی پیوسته است.

حاج محمود عباسي

در خوئین تا چهارم ابتدایی درس خواندم و چند سال بعد برای کسب و کار به تهران رفتم.

نام معلمتان را به یاد می آورید؟

- بله، آقای احمد زنجانی به ما درس می داد. علاوه بر این ما قرآن را هم در مکتب ملا ابراهیم آل اسحاق و مرحوم ملا فاطمه فرا گرفتیم. به هرحال در تهران نانوایی کار می کردم و در سال 1335 ازدواج کردم. پدرم هم در روستا مشغول کشاورزی و دامداری بود. بنده هشت فرزند دارم؛ پنج پسر و سه دختر.

از جمعیت و اوضاع اجتماعی آن روزگار خوئین بفرمایید.

- جمعیت خوئین در آن زمان زیاد بود. روستا مغازه های متعددی داشت. بازار رونق عجیبی داشت و از تمام روستاهای اطراف برای تهیه مایحتاج زندگی به خوئین می آمدند. در بازار صنف های مختلفی بود، زرگر و کفاش و مسگر و قصاب و آهنگر ....

مراسم حليم پزان در منزل حاج محمود عباسي در روستاي خوئين

مثلا مشهدی یوسف سلمانی بود که علاوه بر سلمانی کار دندانپزشکی هم می کرد. حتی از روستاهایی مانند ملاپیری هم به اینجا می آمدند. متاسفانه خوئین وضعیت سابق را از دست داده است.

به نظر شما جمعیت خوئین چرا کاهش یافت؟

دلیل اصلی آن به نظر من مهاجرت است. بسیاری از مردم به شهرهای بزرگی مانند تهران مهاجرت کردند. درآمدها کم شد و مردم برای امرار معاش به شهرهای دیگر رفتند. در دوره های اخیر کسب و کار دیگر رونق گذشته را نداشت.

از مساجد و آسیاب های خوئین بگویید.

- خوئین در گذشته 8 مسجد داشت که امروز فقط چهار تا از آن ها فعال است. شیخ عبدالکریم آل اسحاق و مرحوم سید اسماعیل را به یاد دارم که امامت جماعت نمازگزاران را برعهده داشتند. نماز جماعت خوشبختانه امروز هم در روستا دایر است مخصوصا در ایام ماه رمضان و ماه محرم. گرداننده امور دینی و برگزارکننده جلسات مذهبی، روحانی جوان و کوشا جناب حجه الاسلام شیخ حسن وفایی هستند.

خوئین آسیاب های متعددی هم داشته است که امروز فقط آثاری از آن ها برجای مانده است. یادم می آید سید یحیی و حاج عباس خالقی از آسیاب دارهای فعال آن روزگار بودند.

گفتگو با حاج محمود عباسي در روستاي تاريخي خوئين

خوئین علاوه بر مساجد و آسیاب هایش دارای یک شهر زیرزمینی به نام دژمنده هم هست که گفته می شود برای محافظت روستاییان در برابر حمله دشمنان ساخته شده است. در حال حاضر سازمان میراث فرهنگی مشغول فعالیت است تا دژمنده را برای بازدید گردشگران احیا کند.

شما با رواج گردشگری در خوئین موافق هستید؟

بالاخره این مطلب تبعاتی خواهد داشت. گروه های مختلفی برای بازدید به روستا خواهند آمد اما در عوض روستا رونق خواهد گرفت. امکانات شغلی فراهم می شود و جوانان خوئین مشغول کار و کسب خواهند شد. البته باید بر روند این موضوع نظارت کامل داشت.

برای مثال شما به ساخت و سازهایی که در خوئین روز به روز بیشتر هم می شود توجه کنید. من فکر می کنم مراکزی چون شهرداری نظارت چندانی ندارند. دولت وامی می دهد و مردم هم شروع به ساخت می کنند. روند ساخت و سازها و همین طور موضوع گردشگری را باید به دقت مدیریت کرد.

از شما برای این گفتگو تشکر می کنیم.

- من هم از شما به دلیل کار خوبی که در معرفی خوئین در پیش گرفته اید تشکر می کنم. 

تاريخ شفاهي خوئين؛ سید حسین موسویان

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشته اید لطفا کمی درباره گذشته خود بگویید.

- من در سال ۱۳۲۹ در خوئین به دنیا آمدم. پدرم سید عبدالله و پدر بزرگم سید عیسی از معتمدان روستا بوده اند. در 15-14 سالگی برای یافتن شغل و امرار معاش به تهران آمدم و بعد از مدتی به استخدام وزارت دارایی درآمدم. در آن جا سی سال خدمت کردم و در حال حاضر دوران بازنشستگی خود را می گذرانم.

تحصیلات تان چه میزان است؟

- به جز درس قرآن و فراگیری کتاب هایی مانند گلستان و بوستان سعدی نزد مادر بزرگم مرحومه «ملا خدیجه»، مقطع ابتدایی را هم در خوئین خواندم و بعدها در اصفهان موفق شدم دیپلم متوسطه را اخذ کنم.

مرحومه «ملا خدیجه» ظاهرا به بیشتر اهالی خوئین قرآن آموزش داده است؟

- بله؛ بسیاری از بزرگان خوئین خواندن قرآن را که البته در آن زمان به معنی یادگیری خواندن و نوشتن هم بود از ایشان یاد گرفته اند. ضمن این که عرض کردم به جز قرآن، کتاب های دیگری مانند گلستان را هم درس می دادند.

مرحوم «سید عیسی» هم در خوئین فرد شناخته شده ای بوده اند ...

- همین طور است. کرامت هایی از آن سید جلیل القدر تعریف می کنند که چون بارها و به شکل متواتر نقل کرده اند در آن نمی توان شکی داشت. مثلا موضوع برخورد صاحب نانوایی با او در شهر باکو یا عاقبت خانواده ای که به او ظلم کرده بودند و از این قبیل مطالب همچنان در میان مردم خوئین زبانزد عام و خاص است.

سيد حسين موسويان

مرحوم سید عیسی به لحاظ روحی و معنوی فرد خود ساخته و باخدایی بود. او در حقیقت در سلک روحانیون بود، البته لباس روحانیت بر تن نمی کرد و برای کسب رزق و روزی در نانوایی کار می کرد. مزار ایشان در دامنه کوه مشرف به قبرستان فعلی خوئین است.

در مورد جنبه های تاریخی و باستانی خوئین بفرمایید.

- خب، خوئین واقعا یک روستای تاریخی است. «دژمنده» آن معروف است. مردم روستاهای دیگر برای آمدن به خوئین و خرید و فروش انواع خوردنی ها، آشامیدنی ها و پوشیدنی ها در بازارهای آن، گاه از همین مسیرهای زیرزمینی عبور می کرده اند. ارکوین روستایی که تا خوئین 6-5 کیلومتر فاصله دارد و در واقع شاه نشین بوده به نظر من در ارتباط با خوئین اسرار نهفته ای دارد. مثلا شما در ارکوین که باشید گنبد یا همان میل خوئین را از زاویه ای مشخص به طرز بسیار چشمگیری به خود نزدیک می بینید.

درباره مسایل گردشگری خوئین نظرتان چیست؟

- گردشگرپذیر شدن خوئین و آبادانی تدریجی آن مستلزم همت دستگاه های دولتی و پشتکار اهالی آن است. مردم باید یقین کنند این مسئله به نفع خودشان و روستای شان است و الا ممکن است با این روند همکاری نکنند. بین برخی معروف است که "خوئینلیلر قویمازلار" ولی من خوشبین هستم و تا به حال هم کارهای خوبی صورت گرفته است.

مرمت حمام قدیمی روستا که قدمت قابل توجهی دارد و کارهایی که در ارتباط با دژمنده صورت می گیرد خیلی خوب است. منتها مردم باید اتحاد و همبستگی داشته باشند، باید همدلی کنند. بیشتر خوئینی ها وضع مالی خوبی دارند؛ باید هزینه کنند و از خودشان یادگاری های ماندگاری به جا بگذارند.

سيد حسين موسويان

به نظر من باید در مسیر جاده اصلی تا روستا تابلوهایی در معرفی روستا نصب شود که مخاطب را به سفر به خوئین تشویق کند. من فکر می کنم اگر مردم همت کنند خوئین از روستاهای شاخص در امر گردشگری منطقه می شود.

خوئین روستای پر رمز و رازی است. هنوز بسیاری از مسایل آن آشکار نشده است. مثلا در ارتباط با دژمنده، سنگ بزرگی که در مسیر این شهر زیرزمینی هست نوشته هایی دارد که باید رمزگشایی شود. هم سن و سال های من تا آن سنگ پیش رفته اند اما ادامه مسیر را کمتر کسی دیده است؛ یا زبان خوئینی که متاسفانه در حال از بین رفتن است، از میراث فرهنگی کشور ماست و باید از فراموشی آن جلوگیری کرد.

وبلاگ "خوئین؛ تاریخ مغفول" از شما برای این گفتگو تشکر می کند.

- من هم از شما تشکر می کنم و برایتان آرزوی توفیق دارم.

برگی از تاریخ تصویری روستاي خوئین

تصویر زير متعلق به چند تن از روستائیان باصفا و زحمتکش خوئین است که تقریبا 60 سال پیش گرفته شده است.

تصويري جالب و تاريخي از خوئين (شصت سال قبل)

متاسفانه جز نفر آخر در ردیف پشت که مرحوم داداش (رحیم) وفایی است هم ولایتی های دیگر را نتوانستیم بشناسیم. مخاطبان گرانقدر وبلاگ "خوئین تاریخ مغفول" اگر در این زمینه اطلاعی دارند با ما مکاتبه کنند تا مطلب شان در معرض دید عموم علاقمندان قرار گیرد.

نفر آخر در رديف پشت مرحوم رحيم وفايي است؛ آيا ساير افراد عكس را مي شناسيد؟

گفتگو با حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ هادی آل اسحاق

 

                                       یکی است ترکی و تازی در این معامله حافظ

                                       حدیث عشق بیان کن به هر زبان که تو دانی

 

علما، فضلا و بزرگان ديني هر ديار، شهر، روستا يا مجموعه اجتماعي همواره و در طول اعصار مختلف، جزء طبقات محترم، با نفوذ و صاحب نظر آن مجموعه‌ها بوده اند. يكي از وي‍ژگي‌هاي اصلي روستاي تاريخي خوئين، علماي بزرگ و اهالي اهل فضل و ادب آن است. معروف است كه خوئين در زمان‌هاي نه چندان دور هفت مرجع تقليد داشته و اين خود نمايانگر ميزان اهميت علم و دانش و معارف ديني براي اهالي اين روستاي تاريخي از سويي و كشور عزيزمان از ديگر سو بوده است.

 

در ادامه گفتگوهايي كه با بوميان و اهالي روستاي خوئين تحت عنوان "تاريخ شفاهي" انجام شده، اين بار با حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ هادی آل اسحاق كه از علماي صاحب نام و ميراث‌داربزرگان و فضلاي اين روستاي تاريخي هستند، گفتگوي مشروحي انجام گردید كه در آن ضمن بررسي زواياي خاصي از تاريخ مغفول و مباحث ديني خوئين، نكات جالب و باارزش تاريخي را از ايشان دريافت كرديم.

 

با آرزوي سلامتي و طول عمر براي تمام علما و فضلاي روستاي خوئين و تشكر بي‌پايان از ايشان كه عليرغم پاره‌اي مشکلات جسمي فرصت انجام اين گفتگوي مشروح را در اختيار "وبلاگ خوئين؛ تاريخ مغفول" قرار دادند، توجه مخاطبان گرامي را به اين گفت و شنود شيرين و جذاب جلب مي‌نمائيم:

 

- با تشکر از فرصتي که در اختیار ما گذاشتید، لطفاً مختصری از گذشته خودتان بفرمایید.

 

طبق آن چه در شناسنامه من آمده، در سال 1309 به دنیا آمده ام، زماني كه پدرم «حاج شیخ کریم آل اسحاق» از  مراجع تقلید زمان بوده است. زمستان ها در محضر پدر به زنجان می رفتیم و تابستان ها در خوئین بودیم. در آن ایام رفت و آمد همچون امروز ساده نبود و دشواري‌هاي فراواني داشت؛ راه ها مال رو بود و ما براي سفر به زنجان مجبور به اقامت یک شبه در زرین آباد شده و صبح فرداي آن شب، راهي زنجان می شدیم.

 

                                      

 

من تا کلاس ششم ابتدایی در «مدرسه توفیق زنجان» تحصیل کردم. بعد از اين دوره مرحوم آقاجان (پدرم) من را برای ادامه تحصیل به قم فرستاد. در 18 سالگی به توصیه پدرم تاهل اختیار کردم و 5 سال را در قم گذراندم. وضع مالی ما در آن زمان بسیار نامناسب بود. ما 9 برادر و 8 خواهر بودیم. البته پدرم 4 مرتبه ازدواج کرده بود.

 

- اگر ممكن است درباره اقامت‌تان در قم هم توضيحاتي بفرمائيد.

 

 در بدو ورود به قم، مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به دیدن پدرم آمد. آن ها از نجف با هم رفاقت و دوستی داشتند؛ در محضر «مرحوم شریعت» در نجف هم مباحثه بوده اند. به هر حال مرحوم بروجردی ماهیانه 200 تومان آن زمان را برای پدرم مقرری تعيين كرد. این پول در آن دوره پول کمی نبود.

 

- گويا مدتي هم در نجف اقامت داشته‌ايد ...

 

بله، از آن دوران مدتي گذشت و ما بعد از فوت پدرم همراه برادرانم، 16 سال در نجف زندگی کرديم. آن جا سابقه ما را می دانستند؛ عموهایم در آن جا فوت کرده بودند؛ احترام زیادی براي ما قائل بودند. من مدت 6 سال به نمایندگی از «مرحوم آیت الله حکیم» و «آیت الله خویی» برای تبلیغ به ترکیه می رفتم. در شهرهای استانبول و اغدیر برای شیعیان منبر می رفتم.

 

- در آن زمان اوضاع تركيه چطور بود؟

 

آن موقع وضعیت روحانیون در ترکیه خيلي سخت بود. آتاترک بسياري از آن ها را کشته بود. اواخر در نظر داشتم در شرق ترکیه مدرسه ای علمیه تاسیس کنم. مقدمات کار را هم فراهم کردم. 40، 50 نفر هم طلبه داشتیم اما پس از مدتی دولت ترکیه با این کار مخالفت کرد و من مجبور شدم ترکیه را ترک کنم.

 

- از اساتیدتان در قم و نجف بفرمایید.

 

بیشتر درس هایم را در محضر آیات عظام خویی، حکیم و مرحوم پدرم گذرانده ام. وقتی وضعیت امنیتی در عراق سخت شد، پس از مشورت با بزرگان، همراه خانواده ام به ایران بازگشتم.

 

- زمانی که شما در نجف بودید مرحوم امام هم آن جا اقامت داشتند؟

 

خير، امام در آن ایام در ترکیه در تبعید به سر می بردند. البته یادم می آید روزی در نماز آقای خویی بودیم که خبر رسید امام را به کاظمین آورده اند. همه جمع شدیم دسته جمعی از نجف به کاظمین نزد امام رفتیم. در نجف برای امام خانه ای اجاره کردیم و او به نجف آمد. استقبال باشکوهی بود. پس از مدتی امام در نجف شروع به تدریس کردند؛ همان درس معروف « ولایت فقیه»‌ ... ایشان برای بنده هم شهریه ای در نظر گرفته بودند؛ در واقع دو شهریه؛ یکی عام که به بیشتر طلاب داده می شد و شهریه دیگری که به خواص می دادند.

 

بنده هرگاه می خواستم عازم ترکیه شوم خدمت امام می رفتم و از ایشان رهنمودهای لازم را می گرفتم. يك بار كه به ایران می آمدم، حضرات به من توصیه کردند در «خوئین» مدرسه ای علمیه تاسیس کنم.

 

                                              

 

هنگام آمدن به ایران برای خداحافظی نزد «آیت الله العظمی حکیم» رفتم و به ایشان گفتم اگر برای «آیت الله خمینی» پیامی دارید بفرمایید. در آن زمان بار دوم بود که امام در آزادی به سر می برد. آقای حکیم به طور خصوصی به من گفتند «به آقای خمینی بگو من خودم مرجع تقلیدم و شرایط را خوب می دانم. دشمن بسیار قوی است، توپ و تانک دارد؛ وظیفه اصلی ما این است که اسلام را حفظ کنیم و به نسل بعدی و صاحب اصلی آن بدهیم. امروز زمان تقیه است.» من در قم به دیدن امام رفتم و پیام آیت الله حکیم را به او رساندم. امام در پاسخ لبخندی زد و گفت: «به آقای حکیم بگویید این طور نیست. مردم انتظار دارند کسی جلو بیفتد. در این صورت از او تبعیت می کنند. مردم همه با ما هستند. فقط یک نفر با جرات لازم است.» بله، امام معتقد بودند كه همه حاضر و آماده هستند و اگر کسی جلو بیفتد از او تبعیت می کنند اما واقعیت این بود که خیلی از روحانیون و حتی خود من فکر می کردیم امام اشتباه می کند.

 

- درباره تاریخ خوئین وعلمای این روستا بفرمائید.

 

خوئین عالمان بسیار زیادی داشته است. مرحوم شیخ جعفر، شیخ موسی، آقا میرهادی، ملا یوسف و ... مرحوم پدر من در این جا تعدادی طلبه داشتند و به آن ها درس می دادند. مرحوم آقاجان(پدرم) فعالیت های علمی خود را اکثراً در زنجان انجام می داد. منزل ما آن ایام، روزانه دو نوبت ميزبان علمای طراز اول زنجان بود كه به بحث های علمی می پرداختند.

 

زمانی که به روحانیون امتیاز بازگشایی دفتر اسناد رسمی دادند، خیلی از طلاب دنبال این کار رفتند. آقاجان که میانه ای با دولت نداشت از این موضوع ناراحت شد و به نشانه اعتراض زنجان را ترک کرد و به خوئین آمد. می گویند خوئین در دوره ای 12 مجتهد جامع الشرایط داشته است.

 

- از بزرگاني چون «مرحوم سیدعبدالله» و پدر بزرگوارشان «سیدعیسی» که در خوئین صاحب کراماتی هم بوده اند خاطره‌اي داريد؟

 

بله، اهل کرامات در خوئین متعدد بوده اند. در یک مورد اطلاع دارم اهالی در پي جابه‌جايي مقدار بسیار زیادی الوار بوده‌اند كه با توجه به حجم انبوه بار، اين اقدام برایشان غیرممکن بوده است. یکی از همین افراد که صاحب کشف و کرامات بوده، مطلبی روی کاغذي می نویسد و به آن ها می دهد كه کار را برایشان بسیار سهل و آسان می کند.

 

درباره سیدعیسی هم معروف است که خانواده فردي که به ناحق با او درافتاد و موجب اذیت و رنجش او شد، سال های سال است که دچار بیماری هستند. من سیدعبدالله را هم دیده بودم. چهره‌اي باوقار و نورانی داشت.

 

- درباره میراث فرهنگی و تاریخی خوئین بفرمائيد.

 

در خوئین از همه مهم تر محلی به نام «مصلی» وجود داشت؛ اين محل بر فراز مكاني به نام «غازان ارخی» بود كه جایی بسیار مقدس و مبارک بود كه خيلي‌ها در آن جا به عبادات شبانه مي‌پرداختند و حاجت می گرفتند.

 

«دژمنده» یکی ديگر از آثار تاریخی این منطقه است که من خودم داخل آن رفته ام و به دليل وسعت عجيبش حتی در آن جا راه را گم کرده ام! گويا دژمنده یک شهر زیرزمینی بوده که خوئینی ها آن را برای مقابله با غارتگران استفاده مي‌كرده‌اند. اينجا محل امنی بوده که در مواقع ضروری در آن پناه می گرفته‌اند.

 

«میل» یا «کمبز» اثر ديگري است که محل دیده بانی بوده و از چند بنايي كه در گذشته بوده، امروز يک بنا باقی مانده است كه از عجایب این روستا محسوب مي‌شود.

 

علاوه بر اينها خوئین چهار قلعه داشته است. این روستا در قدیم شهرت زیادی داشته و در لغتنامه دهخدا هم درباره آن مطالب جالبی وجود دارد. در گذشته از روسیه به خوئین ما‌ل التجاره می آمده و از این جا تا قزوین محل توزیع اجناس بازرگانی بوده است. تعداد مساجد خوئین هم قابل توجه بوده است.

 

- وضعیت فعلی را در خوئين به لحاظ اقتصادی، رفاهی و دینداری چگونه می بینید؟

 

انشاالله رو به رشد است. خوئین دوره های مختلفی داشته، بارها رو به ویرانی رفته ولی دوباره شروع به رشد کرده است. برای مثال یکی از نگرانی های من این بود که وضعیت مسجد و مسایل دینی جماعت در آینده چه خواهد شد که همه الحمدلله شاهد هستیم «شیخ حسن» که جوان شایسته و بسیار کوشایی است در اين خصوص امور را به خوبی دنبال می کند.

 

                                               

 

مشهور است که خدا نمی گذارد خوئین خراب، نیست و نابود شود. از نجف که آمدم تصمیم داشتم کتابی درباره خوئین بنویسم اما هنوز قسمت نشده است.

 

در خصوص خوئين چه انتظاري از مسئولان داريد؟

 

به مسائل این روستا رسیدگی کنند و به میراث فرهنگی آن هم توجه داشته باشند.

 

- از توضیحات ارزشمند شما بسیار متشکریم و از خداوند می خواهیم سال های سال شما را برای اهالي روستاي خوئین حفظ فرماید.

 

من هم متشکرم. خداوند یاورتان باشد.