بیست و سوم مهرماه 1393 دریکی از روزهای نسبتا سرد فصل خزان، درشهر مقدس قم خدمت حجه الاسلام و المسلمین سید داداش مومنی از روحانیون فرهیخته خوئینی رسیدیم. در منزل خود به گرمی از ما پذیرایی کرد و با صبر و شکیبایی به پرسش های ما پاسخ داد.

حاج آقا با سپاسگزاری از این که محبت فرمودید و برای گفتگو با سایت خوئین تاریخ مغفول وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، در آغاز از تولد و دوران کودکی خودتان بگویید.

بسم الله الرحمن الرحیم؛ بنده سیدعلی مومنی معروف به سید داداش مومنی هستم. در سال 1320 در خوئین به دنیا آمدم. پدرم مرحوم سید حسین مومنی اهل علم بود و در مسجد حاجی خونوک امامت جماعت را برعهده داشت. تا کلاس پنجم در خوئین تحصیل کردم. آموزگارمان زنده یاد آقای نگهدار کرمی بود. بعد از آن به صلاحدید خانواده به شهر قم مهاجرت کردیم.

تقریبا از سال 1330 در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل علوم حوزوی شدم و از اساتید محترمی چون شیخ محسن دوزدوزانی، سید یونس اردبیلی، حاج میرهادی و ... استفاده کردم و بعدها در درس خارج مراجع بزرگواری چون امام خمینی شرکت نمودم. تا سال 1357 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید در مساجد مختلف تهران منبر می رفتم.دارای 2 پسر و 3 دختر هستم. سید حسین مومنی که جلساتشان در تهران طالبان زیادی دارد فرزند بنده است.

در این سال ها ارتباطتان با خوئین قطع شده بود؟

خیر؛ ما اغلب تابستان ها با اعضای خانواده به خوئین می رفتیم؛ البته بخشی از فعالیت های من در روستاهای دیگری مانند یاسکند حسن آباد متمرکز شده بود. تقریبا 22 سال ماه های محرم و رمضان را آن جا بوده ام. در روستای آق بلاغ که روستای محرومی بود مسجد و مدرسه و حمام ساختیم؛ مدرسه ای شبانه روزی تاسیس کردیم؛ تا تکاب در روستاهای مختلف مجوز ساخت چند باب مدرسه را از آقای نجفی که در آن زمان وزیر آموزش و پرورش بود گرفتیم.

اشاره ای هم به فعالیت های انقلابی خود در پیش از انقلاب داشته باشید.

در آن زمان عمدتا رساله و اعلامیه های امام را پخش می کردیم. آن ها را از قم به تهران می بردیم. یادم می آید یک بار تعداد زیادی رساله را با اتوبوسمسافربری به تهران بردیم. به همین دلایل بود که ساواک احضارم کرد و با وساطت یکی از مراجع عظام رها شدم.

حاج آقا نظرتان درباره تاریخی بودن روستای خوئین چیست؟

در این که روستای خوئین دارای قدمت قابل توجهی است شکی نمی توان داشت. معمولا گفته می شود اصل و ریشه خوئینی ها به ساداتی برمی گردد که از نجف آمده اند. می دانید که خاندان سادات در میان خوئینی ها فراوان اند. مثلا سلسله خانوادگی ما نسب از فرزندان امام موسی بن جعفر (ع) می برند.

من خود به یاد دارم که خوئین رونق زیادی داشت. بازار مفصلی داشت که دارای راسته گوچی ها (رنگرزها)، آهنگرها، نعلبندها، زرگرها و پارچه فروش ها بود. در آن منطقه، خوئین حالت مرکزیت داشت و از روستاهای اطراف همه برای تجارت و خرید و فروش به آن جا می آمدند.

خوئین عالمان بزرگی هم داشت که من فقط به نام چند تن از آن ها اشاره می کنم. مرحوم شیخ عبدالکریم آل اسحاق، ملا تقی، سید اسماعیل علوی، شیخ موسی، شیخ عیسی، شیخ محمد آل اسحاق، شیخ محمد مولوی و ...

زبان خوئین که خاص مردم این منطقه بوده از ظرفیت بالایی برای تحقیق و پژوهش برخوردار است. من در سفری که به سیستان و بلوچستان داشتم در قهوه خانه ای متوجه شدم شباهت زیادی بین زبان محاوره ای آن ها با خوئین دیلی وجود دارد. در حال حاضر در روستای سپید کمر که با خوئین فاصله زیادی ندارد خوئین دیلی صحبت می کنند.

می گویند در گذشته نه چندان دور تعزیه های جالبی هم در خوئین برگزار می شده است.

بله همین طور است. علاوه بر مردم خوئین از روستاهای اطراف هم برای تماشا و شرکت در برنامه می آمدند. تعزیه را در زبان محلی شبیه خوانی می گفتند و متن آن از کلام ملا آقا خوانده می شد. تعزیه غالبا در ماه محرم و ایام عزاداری برگزار می شد ولی این به آن معنا نیست که در روزهای دیگر تعزیه نداشتیم. یادم می آید من علی اکبر می شدم، سید رحیم امام حسین و ... پشت بام مسجد و مغازه ها و خانه ها پر از جمعیت می شد. مردم با جدیت و علاقه و احترام تا آخر "شبیه" به تماشا می ایستادند و اشک می ریختند.

از کرامات اولیای دین در خوئین بفرمایید.

علاوه بر آن چه درباره سید عیسی و سادات جلیل القدر دیگر بیان می شود نکته ای درباره مرحوم پدربزرگم نقل می کنم. پدرم می گفت آن مرحوم عصایی داشت.روستائیانی که گرفتار مصیبت و بیماری می شدند خدمت ایشان می آمدند و او را به روستای خود می بردند. پدربزرگم عصایش را در اطراف می گردانده و بیماران بهبودی می یافته اند. یکبار او را به روستای چولجه می برند. در ورودی روستا می ایستد و می گوید مردم در این جا زکات نداده اند؛ و برمی گردد. یا سید جلیل القدری بود به نام سید رضی معروف به لیجلی آقا. دیوانه دست بسته را نزد او می بردند؛ و او شفا می داد. مزار او در همان ابتدای روستا در قبرستانلیق است.

در باره دژمنده نظرتان چیست؟

از شگفتی های منطقه، یکی هم همین دژمنده است که شهری زیرزمینی است. گفته می شود وسعت دژمنده تا جایی است که سر از روستای سپید کمر و بلوبین درمی آورد. من البته خودم غاری زیرزمینی در بلوبین را دیده ام که اهالی می گفتند به دژمنده راه دارد.

در زمان مغول ها و مشخصا غازان خان، مردم دژمنده را ساخته بودند تا در مواقع لزوم از آزار و اذیت مغول ها در امان باشند. کمبزی را هم که امروز در خوئین می بینید جایی برای نگهبانی و دیدبانی و اعلام خطر به روستائیان بوده است. کمبر قبلا دو تا بوده است یکی در مسیر چشمه بار و دیگری همین که تا به امروز پابرجا مانده است. کمبزی که در مسیر چشمه بار بود به مرور زمان از بین رفته است. بالاخره این یک حقیقت غیرقابل انکار است که خوئین دارای تاریخ و قدمت قابل توجهی است و باید به پژوهش در جوانب گوناگون آن پرداخت.

حالا کسانی چون شما براساس علاقه و عرق میهن دوستی کارهای مفیدی انجام می دهید اما به نظرم دستگاه های دولتی باید همت بیشتری کنند و بودجه های مناسبی به این قبیل کارها اختصاص دهند. من مدتها پیش برای خواندن فاتحه ای به سر مزار ابوی حاج محمود آرامی به قبرستان آن سوی کمبز رفته بودم. خودم در آن جا سنگ قبری را دیدم که تاریخ پانصد سال پیش را داشت. متاسفانه سنگ قبرهایی از این دست را به سرقت می برند و کسی هم کاری به این کارها ندارد.

نظر حضرت عالی درباره گسترش موضوع گردشگری در خوئین چیست؟

در مفید بودن این مطلب که تردیدی وجود ندارد. منتها قبل از آن باید آمادگی های لازم را فراهم کرد. برای آن که گردشگری در خوئین رونق بگیرد ابتدا باید آن چه را که گردشگر داخلی یا خارجی نیازمند آن است به وجود آورد. برای مثال راه مناسب، محل اقامت مناسب، محل خرید مایحتاج اولیه، مرکز درمانی و مواردی از این دست نیازمند فکر و اقدام جدی است. در وهله اول و پیش از پرداختن به گردشگری باید زیرساخت های روستا فراهم آید. شما ببینید مثلا نانوایی روستا را تخریب کردند و از بین بردند. در حالی که نانوایی برای یک روستا آن هم جایی مانند خوئین که آینده ای برایش متصور است از ضروریات است.

وضعیت فعلی خوئین را چگونه می بینید؟

در مجموع خوب است. امام جماعت مسجد الحمدلله موجب وحدت اهالی است. شورا به رغم همه دشواری ها خوب کار می کند. در روستا نظافت تقریبا رعایت می شود. کار انتقال زباله ها نظم و ترتیبی یافته است. این ها همه نوید از آینده ای بهتر می دهند. نکته ای که نباید فراموش کرد این است که برای مردم خوئین باید کار تولید کرد. مثلا چه اشکالی دارد دولت یا بخش خصوصی در روستا، کارخانه ریسندگی و بافندگی تاسیس کنند. یا همان طور که از افراد مختلف شنیده ام چه ایرادی دارد با توجه به کیفیت بالای آب چشمه بار، در خوئین یک کارخانه آب معدنی راه اندازی شود. به هرحال می توان روی طرح های مشابه فکر نمود. بنده دعا می کنم وضعیت روستای آبا اجدادی ما روز به روز بهتر شود.

از شما برای وقتی که در اختیار ما گذاشتید بسیار تشکر می کنیم.

من هم از شما سپاسگزارم. امیدوارم در کارتان موفق باشید.